Home / Literature / فروغی بسطامی / سروده ای از فروغی بسطامی : تا دیدن آن ماه فروزنده محال است

سروده ای از فروغی بسطامی : تا دیدن آن ماه فروزنده محال است

Foroughi Bastami

تا دیدن آن ماه فروزنده محال است
فیروزی‌ام از اختر فرخنده محال است

تا زلف پراکندهٔ او جمع نگردد
جمعیت دل‌های پراکنده محال است

تا از همه شیرین دهنان چشم نپوشی
بوسیدن آن لعل شکرخنده محال است

مشکل که به دستم رسد آن لعل گهر بار
بر دست گدا گوهر ارزنده محال است

گر عشق من از پرده عیان شده عجبی نیست
پوشیدن این آتش سوزنده محال است

من در همه احوال خوشم، تا تو نگویی
کز بهر کسی شادی پاینده محال است

گر خواجه مشفق بکشد یا که ببخشد
الا روش بندگی از بنده محال است

بشنو که دم تیشه چه خوش گفت به فرهاد
رفتن ز سر کوی وفا، زنده محال است

کس در عقبش قوت رفتار ندارد
همراهی آن سرو خرامنده محال است

آگاه نشد هیچکس از بازی گردون
آگاهی از این گنبد گردنده محال است

سرمایهٔ دریای گران‌مایه فروغی
بی‌ابر کف خسرو بخشنده محال است

شه ناصردین آن که بر رای منیرش
تابیدن خورشید درخشنده محال است

 

فروغی بسطامی

Telegram Channel

About Mohammad Daeizadeh

Avatar
  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.