Home / Literature / سعدی / گلستان سعدی - حکایات / حکایتی از گلستان سعدی : دو عاقل را نباشد كين و پيكار‬

حکایتی از گلستان سعدی : دو عاقل را نباشد كين و پيكار‬

sadi

‫‫‫باب چهارم : در فوايد خاموشى‬

حكايت‬

*

‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫

‫‫‫‫يك روز جالينوس ابلهی را ديد دست در گريبان دانشمندی زده و بی حرمتی همی كرد .

گفـت‬ : اگر اين نادان نبودی كار وی با نادانان بدينجا نرسيدی .‬

دو عاقل را نباشد كين و پيكار‬
‫نه دانايى ستيزد با سبكسار‬

اگر نادان به وحشت سخت گويد‬
‫خردمندش به نرمى دل بجويد‬

دو صاحبدل نگهدارند مويى‬
‫هميدون سركشى ، آزرم جويى‬

و گر بر هر دو جانب جاهلانند‬
‫اگر زنجير باشد بگسلانند‬

يكى را زشتخويى داد دشنام‬
‫تحمل كرد و گفت اى خوب فرجام‬

بتر زانم كه خواهى گفتن آنى‬
‫كه دانم عيب من چون من ندانى‬

‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫


گلستان سعدی

شیخ اجل سعدی شیرازی

سعدی

Telegram Channel

About Mohammad Daeizadeh

Avatar
  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.