Home / Literature / سعدی / گلستان سعدی - حکایات / حکایتی از گلستان سعدی : ترسم‬ كه بپرسند از آنچه ندانم و شرمساری برم

حکایتی از گلستان سعدی : ترسم‬ كه بپرسند از آنچه ندانم و شرمساری برم

sadi

‫‫‫باب چهارم : در فوايد خاموشى‬

حكايت‬

*

‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫

‫‫‫جوانی خردمند از فنون فضايل حظی وافر داشت و طبعی نافر ، چندانكـه در محافـل دانشـمندان‬ نشستی زبان سخن ببستی .

باری پدرش گفت : ای پسر ، تو نيز آنچه دانی بگوی .

گفت : ترسم‬ كه بپرسند از آنچه ندانم و شرمساری برم.‬

نشنيدى كه صوفيی مى كوفت‬
‫زير نعلين خويش ميخى چند؟‬

آستينش گرفت سرهنگى‬
‫كه بيا نعل بر ستورم بند‬

‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫


گلستان سعدی

شیخ اجل سعدی شیرازی

سعدی

Telegram Channel

About Mohammad Daeizadeh

Avatar
  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.