Home / Literature / سعدی / گلستان سعدی - حکایات / حکایتی از گلستان سعدی : ببندد اجل پاى اسب دوان‬

حکایتی از گلستان سعدی : ببندد اجل پاى اسب دوان‬

sadi

‫‫‫باب سوم : در فضيلت قناعت‬

حكايت‬

*

‫‫‫‫‫‫‫‫دست و پا بريده ای هزارپايی بكشت .

صاحبدلی بر او گذر كرد و گفت : سـبحان الله ، بـا هـزار‬ پای كه داشت چون اجلش فرا رسيد از بی دست و پايی گريختن

نتوانست .‬

چون آيد ز پى دشمن جان ستان‬
‫ببندد اجل پاى اسب دوان‬

در آن دم كه دشمن پياپى رسيد‬
‫كمان كيانى نشايد كشيد‬

‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫


گلستان سعدی

شیخ اجل سعدی شیرازی

سعدی

Telegram Channel

About Mohammad Daeizadeh

Avatar
  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.