Home / Literature / سعدی / گلستان سعدی - حکایات / حکایتی از گلستان سعدی : از زر و سيم ، راحتى برسان‬

حکایتی از گلستان سعدی : از زر و سيم ، راحتى برسان‬

sadi

‫‫‫باب سوم : در فضيلت قناعت‬

حكايت‬

*

‫‫‫‫‫‫‫مالداری را شنيدم كه به بخل معروف بود كه حاتم طايی در كرم .

ظاهر حالش به نعمـت دنيـا‬ آراسته و خست نفس جبلی در وی همچنان متمكن ، تا بجايی كه نانی به جانی از دست نـدادی‬

و گربه بوهريره را به لقمه ای نواختی و سگ اصحاب كهف را استخوانی نينداختی .

فی الجملـه‬ خانه او را كس نديدی درگشاده و سفره او را سرگشاده .‬

درويش بجز بوى طعامش نشنيدى‬
‫مرغ از پس نان خوردن او ريزه نچيدى‬

شنيدم كه به دريای مغرب اندر ، راه مصر را برگرفته بود و خيال فرعونی در سر ، حتی اذا ادركـه الغرق ، بادی مخالف كشتی

برآمد.‬

با طبع ملولت چه كند هر كه نسازد؟‬
شرطه همه وقتى نبود لايق كشتى‬

دست تضرع چه سود بنده محتاج را؟‬
وقت دعا بر خداى ، وقت كرم در بغل‬

از زر و سيم ، راحتى برسان‬
خويشتن هم تمتعى برگير‬

وآنگه اين خانه كز تو خواهد ماند‬
‫خشتى از سيم و خشتى از زرگير

‫آورده اند كه در مصر اقارب درويش داشت ، به بقيت مال او توانگر شدند و جامه های كهـن بـه‬ مرگ او بدريدند و خز و دمياطی

بريدند.

هم در آن هفته يكی را ديدم از ايشان : بر بادپايی روان‬ ، غلامی در پی دوان .‬

وه كه گر مرده باز گرديدى‬
‫به ميان قبيله و پيوند‬

رد ميراث ، سخت تر بودى‬
‫وارثان را ز مرگ خويشاوند‬

به سابقه معرفتی كه ميان ما بود آستينش گرفتم و گفتم :‬

بخور، اين نيك سيرت سره مرد‬
‫كان نگونبخت گرد كرد و نخورد‬

‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫


گلستان سعدی

شیخ اجل سعدی شیرازی

سعدی

Telegram Channel

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.