Home / Literature / مولوی / سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : پس فقير آن شيخ را احوال گفت‬

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : پس فقير آن شيخ را احوال گفت‬

DSC_0003 (Small)45 (Medium)

‫‫‫

عذر گفتن فقير به شيخ‬

‫‫.
‫پس فقير آن شيخ را احوال گفت‬
عذر را با آن غرامت کرد جفت‬
‫مر سؤال شيخ را داد او جواب‬
چون جوابات خضر خوب و صواب‬
‫آن جوابات سؤالات کليم‬
‫کش خضر بنمود از رب عليم‬
‫گشت مشكلهاش حل و افزون زياد‬
از پى هر مشكلش مفتاح داد‬
‫از خضر درويش هم ميراث داشت‬
‫در جواب شيخ همت بر گماشت‬
‫گفت راه اوسط ار چه حكمت است‬
‫ليك اوسط نيز هم با نسبت است‬
‫آب جو نسبت به اشتر هست کم‬
‫ليك باشد موش را آن همچو يم‬
‫هر که را باشد وظيفه چار نان‬
دو خورد يا سه خورد هست اوسط آن‬
‫ور خورد هر چار دور از اوسط است‬
‫او اسير حرص مانند بط است‬
‫هر که او را اشتها ده نان بود‬
شش خورد مى دان که اوسط آن بود‬
‫چون مرا پنجاه نان هست اشتهى‬
‫مر ترا شش گرده هم دستيم نى‬
‫تو به ده رکعت نماز آيى ملول‬
من به پانصد در نيايم در نحول‬
‫آن يكى تا کعبه حافى مى رود‬
‫و آن يكى تا مسجد از خود مى شود‬
‫آن يكى در پاکبازى جان بداد‬
‫وين يكى جان کند تا يك نان بداد‬
‫اين وسط در با نهايت مى رود‬
‫که مرا آن را اول و آخر بود‬
‫اول و آخر ببايد تا در آن‬
‫در تصور گنجد اوسط يا ميان‬
‫بى نهايت چون ندارد دو طرف‬
‫کى بود او را ميانه منصرف‬
‫اول و آخر نشانش کس نداد‬
گفت لو کان له البحر مداد‬
‫هفت دريا گر شود کلى مداد‬
‫نيست مر پايان شدن را هيچ اميد‬
‫باغ و بيشه گر بود يك سر قلم‬
زين سخن هرگز نگردد هيچ کم‬
‫آن همه حبر و قلم فانى شود‬
وين حديث بى عدد باقى بود‬
‫حالت من خواب را ماند گهى‬
خواب پندارد مر آن را گمرهى‬
‫چشم من خفته دلم بيدار دان‬
‫شكل بى کار مرا بر کار دان‬
‫گفت پيغمبر که عيناى تنام‬
‫لا ينام قلبک عن رب الأنام‬
‫چشم تو بيدار و دل خفته به خواب‬
‫چشم من خفته دلم در فتح باب‬
‫مر دلم را پنج حس ديگر است‬
حس دل را هر دو عالم منظر است‬
‫تو ز ضعف خود مكن در من نگاه‬
‫بر تو شب بر من همان شب چاشتگاه‬
‫بر تو زندان بر من آن زندان چو باغ‬
‫عين مشغولى مرا گشته فراغ‬
‫پاى تو در گل مرا گل گشته گل‬
‫مر ترا ماتم مرا سور و دهل‬
‫در زمينم با تو ساکن در محل‬
‫مى دوم بر چرخ هفتم چون زحل‬
‫همنشينت من نيم سايه ى من است‬
برتر از انديشه ها پايه ى من است‬
‫ز انكه من ز انديشه ها بگذشته ام‬
خارج انديشه پويان گشته ام‬
‫حاکم انديشه ام محكوم نى‬
‫ز انكه بنا حاکم آمد بر بنا‬
‫جمله خلقان سخره ى انديشه اند‬
ز آن سبب خسته دل و غم پيشه اند‬
‫قاصدا خود را به انديشه دهم‬
چون بخواهم از ميانشان بر جهم‬
‫من چو مرغ اوجم انديشه مگس‬
‫کى بود بر من مگس را دسترس‬
‫قاصدا زير آيم از اوج بلند‬
‫تا شكسته پايگان بر من تنند‬
‫چون ملالم گيرد از سفلى صفات‬
‫بر پرم همچون طيور الصافات‬
‫پر من رسته ست هم از ذات خويش‬
بر نچسبانم دو پر من با سريش‬
‫جعفر طيار را پر جاريه ست‬
‫جعفر عيار را پر عاريه ست‬
‫نزد آن که لم يذق دعوى است اين‬
‫نزد سكان افق معنى است اين‬
‫لاف و دعوى باشد اين پيش غراب‬
ديگ تى و پر يكى پيش ذباب‬
‫چون که در تو مى شود لقمه گهر‬
‫تن مزن چندان که بتوانى بخور‬
‫شيخ روزى بهر دفع سوء ظن‬
در لگن قى کرد پر در شد لگن‬
‫گوهر معقول را محسوس کرد‬
‫پير بينا بهر کم عقلى مرد‬
‫چون که در معده شود پاکت پليد‬
‫قفل نه بر حلق و پنهان کن کليد‬
‫هر که در وى لقمه شد نور جلال‬
هر چه خواهد تا خورد او را حلال‬

مولانا جلال الدین محمد بلخی –  مولوی

Telegram Channel

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.