Home / Literature / سعدی / گلستان سعدی - حکایات / حکایتی از گلستان سعدی : تشنه را در دهان ، چه در چه صدف‬

حکایتی از گلستان سعدی : تشنه را در دهان ، چه در چه صدف‬

sadi

‫‫‫باب سوم : در فضيلت قناعت‬

حكايت‬

*

‫‫‫‫‫عربی را ديدم در حلقه جوهريان بصره كه حكايت همی كرد كه وقتی در بيابانی راه گـم كـرده‬ بودم و از زاد معنی چيزی با من

نمانده بود و دل بر هلاك نهاده كه همی ناگاه كيسه ای يـافتم‬ پر مرواريد.

هرگز آن ذوق و شادی فراموش نكنم كه پنداشتم گندم بريان است ، باز آن تلخی و‬ نوميدی كه معلوم كردم كه مرواريد است .‬

در بيابان خشك و ريگ روان‬
‫تشنه را در دهان ، چه در چه صدف‬

مرد بى توشه كاو فتاد از پاى‬
‫بر كمربند او چه زر، چه خزف‬

‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫


گلستان سعدی

شیخ اجل سعدی شیرازی

سعدی

About Mohammad Daeizadeh

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*