Home / Literature / سعدی / گلستان سعدی - حکایات / حکایتی از گلستان سعدی : مبر حاجت به نزد ترشروى‬

حکایتی از گلستان سعدی : مبر حاجت به نزد ترشروى‬

sadi

‫‫‫باب سوم : در فضيلت قناعت‬

حكايت‬

*

‫‫‫درويشی را ضرورتی پيش آمد .

كسی گفت : فلان نعمتی دارد به قيـاس ، اگـر بـر حاجـت تـو‬ واقف گردد همانا كه در قضای آن توقف روا ندارد .

گفت : من او را ندارم .

گفت : منت رهبـری‬ كنم .

دستش گرفت تا به منزل آن شخص درآورد .

يكی را ديد لـب فروهشـته و تنـد نشسـته .‬

برگشت و سخن نگفت .

كسی گفتش : چه كردی ؟

گفت : عطای او را به لقايش بخشيدم.‬

مبر حاجت به نزد ترشروى‬
‫كه از خوى بدش فرسوده گردى‬

اگر گويى غم دل با كسى گوى‬
‫كه از رويش به نقد آسوده گردى‬

‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫


گلستان سعدی

شیخ اجل سعدی شیرازی

سعدی

Telegram Channel

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.