Home / Literature / شعرای افغانی / سروده ای از صوفی عشقری : ديريست ترا ای گل خود روی نديدم‬

سروده ای از صوفی عشقری : ديريست ترا ای گل خود روی نديدم‬

Sofi Ashqari-1

‫‫‫‫‫

‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫ديريست ترا ای گل خود روی نديدم‬
‫مانند تو سنگین دل و بد خوی نديدم‬

چون آب روان عمر به هجران تو بگذشت‬
‫يك لحظه ترا بر لب يك جوی نديدم‬

همتای تو پيدا نشد از هيچ دياری‬
‫در خلم و سمنگان و به اندخوی نديدم‬

گشتم به سراغ و دركت بلخ و بخارا‬
‫افسوس كه بودی تو بچار جوی نديدم‬

چون كاكل مشكین تو ای ترك ختايی‬
‫سر تا سر چین نافهء خوشبو نديدم‬

يكذره ترا نيست نشانی ز محبت‬
‫همرنگ تو بی مهر و جفا جوی نديدم‬

شهنامه كند ختم به يك نيم نگاهی‬
‫چون چشم تو بادام سخن گوی نديدم‬

بسيار نظر در كمر يار فگندم‬
‫جز رشته باريكتر از موی نديدم‬

ذرات طلا دارد همین رود سرشكم‬
‫روزی به لبش مردم زر شوی نديدم‬

بالای گليم غمت ای عشقری ساز است‬
‫يعنی شب مرگ تو كم از طوی نديدم‬

صوفی عشقری

Sofi Ashqari-2

Telegram Channel

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *