Home / Literature / سروده ای از استاد شهریار : دیر آمدی که دست ز دامن ندارمت , جان مژده داده‌ام که چوجان در برارمت

سروده ای از استاد شهریار : دیر آمدی که دست ز دامن ندارمت , جان مژده داده‌ام که چوجان در برارمت

دیر آمدی که دست ز دامن ندارمت
جان مژده داده‌ام که چوجان در برارمت
تا شویمت از آن گل عارض غبار راه
ابری شدم ز شوق که اشگی ببارمت
عمری دلم به سینه فشردی در انتظار
تا درکشم به سینه و در بر فشارمت
این سان که دارمت چو لیمان نهان ز خلق
ترسم بمیرم و به رقیبان گذارمت
داغ فراق بین که طربنامه‌ی وصال
ای لاله رخ به خون جگر می‌نگارمت
چند است نرخ بوسه به شهر شما که من
عمری است کز دو دیده گهر می‌شمارمت
دستی که در فراق تو میکوفتم به سر
باور نداشتم که به گردن درآرمت
ای غم که حق صحبت دیرینه داشتی
باری چو می‌روی به خدا می‌سپارمت
روزی که رفتی از بر بالین شهریار
گفتم که ناله‌ای کنم و بر سر آرمت

استاد شهریار

106215_530

Telegram Channel

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.