Home / Literature / سعدی / گلستان سعدی - حکایات / حکایتی از گلستان سعدی : مـردن بـه علـت ، بـه از‬ زندگانی بمذلت

حکایتی از گلستان سعدی : مـردن بـه علـت ، بـه از‬ زندگانی بمذلت

sadi

‫‫‫باب سوم : در فضيلت قناعت‬

حكايت‬

*

‫جوانمردی را در جنگ تاتار جراحتی هول رسيد .

كسی گفت : فلان بازرگان نوشدارو دارد اگـر‬ بخواهی باشد كه دريغ ندارد .

گويند آن بازرگان به بخل معروف بود .‬

گر بجاى نانش اندر سفره بودى آفتاب‬
‫تا قيامت روز روشن ، كس نديدى در جهان‬

جوانمرد گفت : اگر خواهم دارو دهد يا ندهد وگر دهد منفعت كند يا نكند . بـاری ، خواسـتن ازو‬ زهر كشنده است .‬

هرچه از دو نان به منت خواستى‬
‫در تن افزودى و از جان كاستى‬

حكيمان گفته اند: آب حيات اگر فروشند به آب روی ، دانا نخـرد كـه مـردن بـه علـت ، بـه از‬ زندگانی بمذلت .‬

اگر حنظل خورى از دست خوشخو‬
‫به از شيرينى از دست ترشروى‬

‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫


گلستان سعدی

شیخ اجل سعدی شیرازی

سعدی

Telegram Channel

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.