Home / Literature / سعدی / گلستان سعدی - حکایات / حکایتی از گلستان سعدی : نه چندان بخور كز دهانت برآيد‬

حکایتی از گلستان سعدی : نه چندان بخور كز دهانت برآيد‬

sadi

‫‫‫باب سوم : در فضيلت قناعت‬

حكايت‬

*
‫‫يكی از حكما پسر را نهی همی كرد از بسيار خوردن كه سيری مردم را رنجور كند .

گفت : ای‬ پدر ، گرسنگی خلق را بكشد .

نشنيده ای كه ظريفان گفته اند : بسيری مردن به كـه گرسـنگی‬ بردن .

گفت :‬ اندازه نگهدار ،كلوا واشربو و لا تسرفوا‬

نه چندان بخور كز دهانت برآيد‬
‫نه چندان كه از ضعف ، جانت برآيد‬

با آنكه در وجود، طعام است عيش نفس‬
‫رنج آورد طعام كه بيش از قدر بود‬

گر گلشكر خورى به تكلف ، زيان كند‬
‫ور نان خشك دير خورى گلشكر بود‬

رنجوری را گفتند : دلت چه می خواهد ؟ گفت : آنكه دلم چيزی نخواهد .‬

معده چو كج گشت و شكم درد خاست‬
‫سود ندارد همه اسباب راست‬

‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫


گلستان سعدی

شیخ اجل سعدی شیرازی

سعدی

Telegram Channel

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *