Home / Literature / سعدی / گلستان سعدی - حکایات / حکایتی از گلستان سعدی : لاجرم حكمتش بود گفتار‬

حکایتی از گلستان سعدی : لاجرم حكمتش بود گفتار‬

sadi

‫‫‫باب سوم : در فضيلت قناعت‬

حكايت‬

*
‫‫يكی از ملوك طبيبی حاذق به خدمت مصطفی صلی الله عليه و سلم فرسـتاد .

سـالی در ديـار‬ عرب بود و كسی تجربه پيش او نياورد و معالجه از وی در نخواست .

پيش پيغمبر آمد و گله كرد‬ كه مرين بنده را برای معالجت اصحاب فرستاده اند و درين مدت كسی التفاتی نكرد تـا خـدمتی

كه بر بنده معين است بجای آورد .

رسول عليه السلام گفت : اين طايفه را طريقتسـت كـه تـا‬ اشتها غالب نشود نخورد و هنوز اشتها باقی بود كه دست از طعام

بدارند .

حكيم گفت : اين است‬ موجب تندرستی. زمين ببوسيد و برفت .‬

سخن آنگه كند حكيم آغاز‬
‫يا سر انگشت سوى لقمه دراز‬

كه ز ناگفتنش خلل زايد‬
‫يا ز ناخوردنش به جان آيد‬

لاجرم حكمتش بود گفتار‬
‫خوردش تندرستى آرد بار‬

‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫


گلستان سعدی

شیخ اجل سعدی شیرازی

سعدی

Telegram Channel

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.