Home / Literature / سعدی / گلستان سعدی - حکایات / حکایتی از گلستان سعدی : در پسی مـردن ، بـه كـه حاجـت‬ پيش كسی بردن

حکایتی از گلستان سعدی : در پسی مـردن ، بـه كـه حاجـت‬ پيش كسی بردن

sadi

‫‫‫باب سوم : در فضيلت قناعت‬

حكايت‬

*
‫‫درويشی را شنيدم كه در آتش فاقه می سوخت و رقعه بر خرقه همی دوخـت و تسـكين خـاطر‬ مسكين را همی گفت :‬

به نان قناعت كنيم و جامه دلق‬
‫كه بار محنت خود به ، كه بار منت خلق‬

كسی گفتش : چه نشينی كه فلان درين شهر طبعی كريم دارد و كرمی عميم ، ميان به خـدمت‬ آزادگان بسته و بر در دلها نشسته .

اگر بر صورت حال تو چنانكه هست وقوف يابد پـاس خـاطر‬ عزيزان داشتن منت دارد و غنيمت شمارد .

گفت : خاموش كه در پسی مـردن ، بـه كـه حاجـت‬ پيش كسی بردن .‬

همه رقعه دوختن به و الزام كنج صبر‬
‫كز بهر جامه ، رقعه بر خواجگان نبشت‬

حقا كه با عقوبت دوزخ برابر است‬
‫رفتن به پايمردى همسايه در بهشت‬

‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫


گلستان سعدی

شیخ اجل سعدی شیرازی

سعدی

Telegram Channel

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *