Home / Literature / سعدی / گلستان سعدی - حکایات / حکایتی از گلستان سعدی : نه مرد است آنكه در او مردمى نيست‬

حکایتی از گلستان سعدی : نه مرد است آنكه در او مردمى نيست‬

sadi

‫‫باب دوم در اخلاق پارسايان‬

حكايت‬

*
‫‫
‫‫‫‫‫‫‫‫‫يكی از صاحبدلان زورآزمايی را ديدم .

بهم برآمده و كف بردماغ انداخته .

گفـت : ايـن را چـه‬ حالت است ؟

گفتند : فلان دشنام دادش.

گفت : اين فرومايه هزار من سنگ برمی دارد و طاقـت‬ نمی آرد .‬

لاف سر پنجگى و دعوى مردى بگذار‬
‫عاجز نفس ، فرومايه چه مردى زنى‬

گرت از دست برآيد دهنى شيرين كن‬
‫مردى آن نيست كه مشتى بزنى بر دهنى‬

اگر خود بر كند پيشانى پيل‬
‫نه مرد است آنكه در او مردمى نيست‬

بنى آدم سرشت از خاك دارد‬
‫اگر خالى نباشد، آدمى نيست‬

‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫


گلستان سعدی

شیخ اجل سعدی شیرازی

سعدی

Telegram Channel

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *