Home / Literature / سعدی / گلستان سعدی - حکایات / حکایتی از گلستان سعدی : نرود ميخ آهنين بر سنگ‬

حکایتی از گلستان سعدی : نرود ميخ آهنين بر سنگ‬

sadi

‫‫باب دوم در اخلاق پارسايان‬

حكايت‬

*
‫‫
‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫كاروانی در زمين يونان بزدند و نعمت بی قياس ببردند .

بازرگانان گريه و زاری كردنـد و خـدا و‬ پيمبر شفيع آوردند و فايده نبود.‬

چو پيروز شد دزد تيره روان‬
‫چه غم دارد از گريه كاروان‬

لقمان حكيم اندر آن كاروان بود .

يكی گفـتش از كاروانيـان : مگـر اينـان را نصـيحتی كنی و‬ موعظه ای گويی تا طرفی از مال ما دست بدارند كه دريغ باشد چندين

نعمت كـه ضـايع شـود .‬

گفت : دريغ كلمه ی حكمت با ايشان گفتن.‬

آهنى را كه موريانه بخورد‬
‫نتوان برد از او به صيقل زنگ‬

به سيه دل چه سود خواندن وعظ‬
‫نرود ميخ آهنين بر سنگ‬

همانا كه جرم از طرف ماست.‬

به روزگار سلامت ، شكستگان درياب‬
‫كه جبر خاطر مسكين ، بلا بگرداند‬

چو سائل از تو به زارى طلب كند چيزى‬
‫بده و گرنه ستمگر به زور بستاند‬

‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫


گلستان سعدی

شیخ اجل سعدی شیرازی

سعدی

Telegram Channel

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.