Home / Literature / پروین اعتصامی / سروده ای از پروین اعتصامی : دريای نور‬

سروده ای از پروین اعتصامی : دريای نور‬

پروین اعتصامی 2


دريای نور‬

*
‫‫
‫‬

‫بالماس ميزد چکش زرگری‬
‫بهر لحظه ميجست از آن اخگری‬

بناليد الماس کای تيره رای
‫ز بيداد تو، چند نالم چو نای‬

بجز خوبی و پاکی و راستی‬
‫چه کردم که آزار من خواستی‬

بگفتا مکن خاطر خويش تنگ‬
‫ترازوی چرخت گران کرده سنگ‬

مرنج ار تنت را جفائی رسد
‫کزين کار، کارت بجائی رسد‬

هم اکنون، تراش تو گردد تمام‬
‫برويت کند نيکبختی سلام‬

همين دم، فروزان و پاکت کنم‬
‫پسنديده و تابناکت کنم‬

دگر باره بگريست گوهر نهان‬
که آوخ! سيه شد بچشمم جهان‬

بدين خرديم، آسمان درشت
‫بدام بلای تو افکند و کشت‬

مرا هر رگ و هر پی و بند بود‬
‫بخشکيد پاک اين چه پيوند بود‬

که اين تيشه ی کين بدست تو داد‬
‫فتاد اين وجود نزارم، فتاد‬

ببخشای لختی، نگهدار دست‬
‫شکست اين سر دردمندم، شکست‬

نه آسايشی ماند اندر تنم‬
‫نه رونق به رخساره ی روشنم‬

بگفتا چو زين دخمه بيرون شوی‬
‫بزيبائی خويش، مفتون شوی‬

بشوئيم از رويت اين گرد را‬
‫بخوبان دهيم اين ره آورد را‬

چو بردارد اين پرده را پرده دار‬
‫سخنهای پنهان شود آشکار‬

در آن حال، دانی که نيکی نکوست‬
که بينی تو مغزی و رفتست پوست‬

سوم بار، برخاست بانگ چکش‬
‫بناگاه برهم شد آن روی خوش‬

بگفت ای ستمکار، مشکن مرا‬
‫به بدرائی، از پا ميفکن مرا‬

وفا داشتم چشم و ديدم جفا‬
‫بگشتم ز هر روی، خوردم قفا‬

بگفت ار صبوری کنی يک نفس‬
‫کشد بار جور تو بسيار کس‬

چو رفت اين سياهی و آلودگی
‫نماند زبونی و فرسودگی‬

دلت گر ز انديشه خون کرده ام‬
‫بچهر، آب و رنگت فزون کرده ام‬

بريدم، ولی تيره و زشت را‬
‫شکستم، ولی سنگ و انکشت را‬

چو بينند روی دل آرای تو‬
‫چو آگه شوند از تجلای تو‬

چو پرسند از موج اين آبها‬
‫ازين جلوه ها، رنگها، تابها‬

بتی چون بگردن در اندازدت‬
‫فراتر ز دل، جايگه سازدت‬

چو نقاد چرخ از تو کالا کند‬
‫چو هر روز، نرخ تو بالا کند‬

چو زين داستان گفتگوها رود‬
چو اين آب حيوان به جوها رود‬

چو هر دم بيفزايدت خواستار‬
‫چو آيند سوی تو از هر کنار‬

چو بيدار بختی ببيند تو را‬
‫چو بر ديگران بر گزيند ترا‬

چو بر چهر خوبان تبسم کنی‬
‫چو اين کوی تاريک را گم کنی‬

چو در مخزنت جا دهد گوهری‬
‫چو بنشاندت اندر انگشتری‬

چو در تيرگی، روشنائی شوی
‫چو آماده ی دلربائی شوی‬

چو بيرون کشی رخت زين تنگنای
‫چو اقبال گردد تو را رهنمای‬

چو آسودگی زايد اين روز سخت‬
چو فرخنده گردی و پيروزبخت‬

چو پيرايه ها ماندت در گرو‬
‫چو بينی ره نيک و آئين نو‬

چو افتادی اندر ترازوی مهر‬
‫چو صد راه داد و گرفتت سپهر‬

رهائی دهندت چو زين رنجها
‫چو ريزند بر پای تو گنجها‬

چو بازارگانان خرندت بزر‬
برندت ز شهری به شهر دگر‬

چو ديهيم شاهت نشيمن شود‬
‫چو از ديدنت، ديده روشن شود‬

بياد آر، زين دکه ی تنگ من
‫ز سنگينی آهن و سنگ من‬

چو نام تو خوانند دريای نور
‫دروديم بفرست زان راه دور‬

ترا هر چه قيمت نهد روزگار‬
‫بدار از من و اين چکش يادگار‬

چو مشاطه، رخسارت آراستم‬
‫فزودم دو صد، گر يکی کاستم‬

تو روزی که از حصن کان آمدی
‫بس آلوده و سرگران آمدی‬

بدين گونه روشن نبودی و پاک‬
‫بهم بود مخلوط، الماس و خاک‬

حديث نهان چکش گوش دار‬
‫نگين سازدت چرخ يا گوشوار‬

نه مشت و قفايت به سر ميزنم
‫بدين درگه نور، در ميزنم‬

پروین اعتصامی

پروین اعتصامی

Telegram Channel

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*