Home / Literature / سعدی / گلستان سعدی - حکایات / حکایتی از گلستان سعدی : پاى مسكين پياده چند رود؟

حکایتی از گلستان سعدی : پاى مسكين پياده چند رود؟

sadi

‫‫باب دوم در اخلاق پارسايان‬

حكايت‬

*
‫‫
‫‫‫‫‫‫شبى در بيابان مكه از بی خوابی پای رفتنم نماند .

سربنهادم و شتربان را گفـتم : دسـت بـدار از‬ من .‬

پاى مسكين پياده چند رود؟‬
‫كز تحمل ستوده شد بختى‬

تا شود جسم فربهى لاغر‬
‫لاغرى مرده باشد از سختى‬

ساربان گفت : اى برادر! حرم در پيش است و حرامى در پس . اگـر رفتـى ، بـردى و گـر خفتـى‬ مردى .‬

خوش است زير مغيلان به راه باديه خفت‬
‫شب رحيل ، ولى ترك جان ببايد گفت‬

‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫


گلستان سعدی

شیخ اجل سعدی شیرازی

سعدی

Telegram Channel

About Mohammad Daeizadeh

Avatar
  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.