Home / Literature / سعدی / گلستان سعدی - حکایات / حکایتی از گلستان سعدی : دوست را چندان قوت مده كه‬ دشمنی كند

حکایتی از گلستان سعدی : دوست را چندان قوت مده كه‬ دشمنی كند

sadi

‫‫
حكايت‬

*
‫‫
‫‫‫
‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫كشتى گيرى در فن كشتى گيرى سرآمده بود و سيصد و شصت بند فاخر بدانستی مگر گوشـه‬ ی خاطرش با جمال يكی از

شاگردان ميلی داشت.

سيصد و پنجاه و نه بنـدش درآموخـت مگـر‬ يك بند كه در تعليم آن دفع انداختی و تاخير كردی .

فی الجمله پسر در قوت و صنعت سرآمد و‬ كسی را در زمان او با او امكان مقومت نبود تا بحدی كه پيش ملك آن روزگار گفته بود :

اسـتاد‬ را فضيلتی كه بر من است از روی بزرگيست و حق تربيت وگرنه به قوت ازو كمتـر نيسـتم وبـه‬ صنعت با او برابرم.

ملك را اين سخن دشخوار آمد . فرمود تـا مصـارعت كننـد.

مقـامی متسـع‬ ترتيب كردند و اركان دولت و اعيان حضرت و زورآوران روی زمين حاضر شدند .

پسر چون پيـل‬ مست اندر آمد بصدمتی كه اگر كوه رويين تن بودی از جای بركندی .

استاد دانست كه جوان به‬ قوت ازو برتر است .

بدان بند غريب كه از وی نهان داشته بود با او درآويخت .

پسر دفع ندانست‬ بهم برآمد.

استاد به دو دست از زمينش بالای سر برد و كوفت .

غريـو از خلـق برخاسـت .

ملـك‬ فرمود استاد را خلعت و نعمت دادن و پسر را زجر و ملامت كرد كه با پرورده ی خـويش دعـوی مقومت كردی و بسر نبردی.

گفت : ای پادشاه روی زمين ، به زور آوردی بر مـن دسـت نيافـت‬ بلكه مرا از علم كشتی دقيقه ای مانده بود و مه عمر از من

دريغ همی داشت ، امروز بدان دقيقه‬ بر من غالب آمد .

گفت : از بهر چنين روزی كه زيركان گفته اند : دوست را چندان قوت مده كه‬ دشمنی كند .

نشنیده‌ای که چه گفت آن که از پرورده خویش جفا دید؟
یا وفا خود نبود در عالم
یا مگر کس در این زمانه نکرد

کس نیاموخت علم تیر از من
که مرا عاقبت نشانه نکرد

 

 


گلستان سعدی

شیخ اجل سعدی شیرازی

سعدی

Telegram Channel

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*