Home / Literature / سعدی / حکایتی از گلستان سعدی : حذر كن ز درد درونهاى ريش‬

حکایتی از گلستان سعدی : حذر كن ز درد درونهاى ريش‬

sadi

‫‫
حكايت‬

*
‫‫
‫‫‫
‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫ظالمی را حكايت كنند كه هيزم درويشان خريدی بحيف و توانگران را دادی بطرح. صاحبدلی بر‬ او گذر كرد و گفت :‬

مارى تو كه كرا ببينى بزنى‬
‫يا بوم كه هر كجت نشينى نكنى‬

زورت از پيش مى رود با ما‬
‫با خداوند غيب دان نرود‬

زورمندى مكن بر اهل زمين‬
‫تا دعايى بر آسمان برود‬

حاكم از گفتن او برنجيد و روی از نصيحت او درهم كشيد و بر او التفات نكرد تا شبی كه آتـش‬ مطبخ در انبار هيزمش افتاد وساير

املاكش بسوخت و ز بستر نرمش به خاكسـتر نـرم نشـاند .‬

اتفاقا همان شخص بر او گذشت و ديدش كه با ياران همی گفت : نـدانم ايـن آتـش از كجـا در‬ سرای من افتاد؟

گفت : از دل درويشان.‬

حذر كن ز درد درونهاى ريش‬
‫كه ريش درون عاقبت سر كند‬

بهم بر مكن تا توانى دلى‬
‫كه آهى جهانى به هم بر كند‬

و بر تاج كيخسرو نبشته بود :‬

چه سالهاى فراوان و عمرهاى دراز‬
‫كه خلق بر سر ما بر زمين بخواهد رفت‬

چنانكه دست به دست آمده است ملك به ما‬
‫به دستهاى دگر همچنين بخواهد رفت‬


گلستان سعدی

شیخ اجل سعدی شیرازی

سعدی

Telegram Channel

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*