Home / Literature / سعدی / حکایتی از گلستان سعدی : بنده چه دعوی كند ، حكم خداوند راست‬

حکایتی از گلستان سعدی : بنده چه دعوی كند ، حكم خداوند راست‬

sadi

‫‫
حكايت‬

*
‫‫
‫‫‫
‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫يكی از بندگان عمرو ليث گريخته بود . كسان در عقبش برفتند و بـاز آوردنـد .

وزيـر را بـا وی‬ غرضی بود و اشارت به كشتن فرمود تا دگر بندگان چنين فعل روا ندارند.

بنده پيشه عمرو سر بر‬ زمين نهاد و گفت:‬

هر چه رود بر سرم چون تو پسندی رواست‬
‫بنده چه دعوی كند ، حكم خداوند راست‬

اما به موجب آنكه پرورده ی نعمت اين خاندانم ، نخواهم كه در قيامت به خون من گرفتار آيی ،‬ اجازت فرمای تا وزير بكشم آنگه

قصاص او بفرمای خون مرا ريختم تا بحق كشته باشی.

ملـك‬ را خنده گرفت ، وزير را گفت : چه مصلحت می بينی؟

گفت : ای خداوند جهان از بهر خدای اين‬ شوخ ديده را به صدقات گور پدر آزاد كن تا مرا در بلايی نيفكنی. گناه از من است و قول

حكمـا‬ معتبر كه گفته اند :‬

چو كردى با كلوخ انداز پيكار‬
‫سر خود را به نادانى شكستى‬

چو تير انداختى بر روى دشمن‬
‫چنين دان كاندر آماجش نشستى‬


گلستان سعدی

شیخ اجل سعدی شیرازی

سعدی

Telegram Channel

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*