Home / Literature / شعرای افغانی / سروده ای از صوفی عشقری : کس نشد پیدا که در بزمت مرا یاد آورد‬

سروده ای از صوفی عشقری : کس نشد پیدا که در بزمت مرا یاد آورد‬

Sofi Ashqari-1

‫‫‫‫‫

‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫کس نشد پیدا که در بزمت مرا یاد آورد‬
‫مشت خاکم را مگر در درگهت باد آورد‬

یک رفیق دست گیری در جهان پیدا نشد‬
‫تا بپای قصر شیرین نعش فرهاد آورد‬

در دل خوبان نمی بخشد اثر آیا چرا‬
‫سنگ را آه و فغان من به فریاد آورد‬

آرزوی مرغ دل زین شیوه حیرانم که چیست‬
‫تیر خون آلود خود را نزد صیاد آورد‬

در صف عشاق میبالد دل ناشاد من‬
‫گر بدشنامی لب لعلت مرا یاد آورد‬

دل کند لخت جگر را نذر چشم گلرخان‬
‫همچو آن طفلی که حلوا پیش استاد آورد‬

باشد آن روزی که آنشوخ فرامش کار من‬
‫یاد از حال من غمگین ناشاد آورد‬

کیست تا از روی غمخواری در این دشت جنون‬
‫بهر دست و پای من زنجیر فولاد آورد‬

عشقری از روی علم و فن نمیسازد غزل‬
‫اینقدر مضمون نو طبع خداداد آورد‬

صوفی عشقری

Sofi Ashqari-2

Telegram Channel

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*