Home / Literature / سعدی / حکایتی از گلستان سعدی : از آن كز تو ترسد بترس اى حكيم‬

حکایتی از گلستان سعدی : از آن كز تو ترسد بترس اى حكيم‬

sadi

‫‫
حكايت‬

*
‫‫
‫‫‫
‫‫‫‫هرمز را گفتند : وزيران پدر را چه خطا ديدی كه بند فرمودی؟

گفت : خطـايی معلـوم نكـردم ،‬ وليكن ديدم كه مهابت من در دل ايشان بی كران است و بـر عهـد مـن اعتمـاد كلـی ندارنـد ،‬

ترسيدم از بيم گزند خويش آهنگ هلاك من كنند پس قول حكما را كار بستم كه گفته اند :‬

از آن كز تو ترسد بترس اى حكيم‬
‫وگر با چو صد بر آيى بجنگ

از آن مار بر پاى راعى زند‬
‫كه برسد سرش را بكوبد به سنگ

نبينى كه چون گربه عاجز شود‬
‫برآرد به چنگال چشم پلنگ‬


گلستان سعدی

شیخ اجل سعدی شیرازی

سعدی

Telegram Channel

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*