Home / Literature / سعدی / حکایتی از گلستان سعدی : قدر عافيت كسی داند كه به مصيبتی گرفتار آيد

حکایتی از گلستان سعدی : قدر عافيت كسی داند كه به مصيبتی گرفتار آيد

sadi

‫‫
حكايت‬

*
‫‫
‫‫‫
‫‫‫پادشاهی با غلامی عجمی در كشتی نشست و غلام ، ديگر دريا را نديده بـود و محنـت كشـتی‬ نيازموده ، گريه و زاری درنهاد و

لرزه براندامش اوفتاد.

چندانكه ملاطفت كردند آرام نمی گرفـت‬ و عيش ملك ازو منغص بود ، چاره ندانستند .

حكيمی در آن كشتی بـود ، ملـك را گفـت : اگـر‬ فرمان دهی من او را به طريقی خامش گردانم .

گفت : غايت لطف و كرم باشد . بفرمود تا غلام‬ به دريا انداختند .

باری چند غوطه خورد ، مويش را گرفتند و پيش كشتی آوردند به دو دسـت در‬ سكان كشتی آويخت.

چون برآمد به گوشه ای بنشست و قرار يافت .

ملك را عجب آمد. پرسيد:‬ درين چه حكمت بود ؟

گفت : از اول محنت غرقه شدن ناچشيده بود و قدر سلامتی نمی دانست‬، همچنين قدر عافيت كسی داند كه به مصيبتی

گرفتار آيد.‬

اى پسر سير ترا نان جوين خوش ننماند‬
‫معشوق منست آنكه به نزديك تو زشت است‬

حوران بهشتى را دوزخ بود اعراف‬
‫از دوزخيان پرس كه اعراف بهشت است‬

فرق است ميان آنكه يارش در بر‬
‫با آنكه دو چشم انتظارش بر در‬


گلستان سعدی

شیخ اجل سعدی شیرازی

سعدی

Telegram Channel

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*