Home / Literature / سعدی / حکایتی از گلستان سعدی : عاقبت گرگ زاده گرگ شود‬

حکایتی از گلستان سعدی : عاقبت گرگ زاده گرگ شود‬

sadi

‫‫
حكايت‬

*
‫‫
‫‫طايفه ی دزدان عرب بر سر كوهی نشسته بودند و منفذ كاروان بسته و رعيـت بلـدان از مكايـد‬ ايشان مرعوب و لشكر سلطان مغلوب . بحكم آنكه ملاذی منيع از قله ی كوهی گرفته بودنـد و‬ ملجاء و ماوای خود ساخته . مدبران ممالك آن طرف در دفـع مضـرات ايشـان مشـاورت همـی‬ كردند كه اگر اين طايفه هم برين نسق روزگاری مداومت نمايند مقاومت ممتنع گردد.‬

درختى كه اكنون گرفته است پاى‬
‫به نيروى مردى برآيد ز جاى‬

و گر همچنان روزگارى هلى‬
‫به گردونش از بيخ بر نگسلى‬

سر چشمه شايد گرفتن به بيل‬
‫چو پر شد نشايد گذشتن به پيل‬

سخن بر اين مقرر شد كه يكی به تجسس ايشان برگماشتند و فرصت نگاه داشتند تا وقتـی كـه‬ بر سر قومی رانده بودند و مقام خالی مانده ، تنی چنـد مـردان واقعـه ديـده ی جنـگ آزمـوده را‬ بفرستادند تا در شعب جبل پنهان شدند . شبانگاهی كه دزدان باز آمدند سفر كرده و غـارت آورده‬ سلاح از تن بگشادند و رخت و غنيمت بنهادند ، نخستين دشمنی كه بر سر ايشان تـاختن آورد‬ خواب بود . چندانكه پاسی از شب درگذشت ،‬

قرص خورشيد در سياهى شد‬
‫يونس اندر دهان ماهى شد‬

دلاورمردان از كمين بدر جستند و دست يكان بر كتف بستند و بامدادان به درگـاه ملـك حاضـر‬ آوردند . همه را به كشتن اشارت فرمود . اتفاقا در آن ميان جوانی بود ميـوه ی عنفـوان شـبابش‬ نورسيده و سبزه ی گلستان عذارش نودميده . يكی از وزرا پای تخت ملـك را بوسـه داد و روی‬ شفاعت بر زمين نهاد و گفت : اين پسر هنوز از باغ زندگانی برنخورده و از ريعـان جـوانی تمتـع‬
‫نيافته . توقع به كرم و اخلاق خداونديست كه به بخشيدن خون او بربنده منت نهد .. ملـك روی‬ از اين سخن درهم كشيد و موافق رای بلندش نيامد و گفت :‬

پرتو نيكان نگيرد هر كه بنيادش بد است‬
‫تربيت نااهل را چون گردكان برگنبد است‬

بهتر اين است كه نسل اين دزدان قطع و ريشه كن شود و همه آنها را نابود كردند، چرا كه شعله‬ آتش را فرو نشاندن ولى پاره آتش رخشنده را نگه داشتن و مار افعى را كشتن و بچـه او را نگـه‬ داشتن از خرد به دور است و هرگز خردمندان چنين نمى كنند:‬

ابر اگر آب زندگى بارد‬
‫هرگز از شاخ بيد بر نخورى‬

با فرومايه روزگار مبر‬
‫كز نى بوريا شكر نخورى‬

وزير، سخن شاه را طوعا و كرها پسنديد و بر حسن رای ملك آفرين گفـت و عـرض كـرد: رای‬ شاه دام ملكه عين حقيقت است ، چرا كـه همنشـينى بـا آن دزدان ، روح و روان ايـن جـوان را‬ دگرگون كرده و همانند آنها نموده است . ولى ، ولى اميد آن را دارم كه اگر او مـدتى بـا نيكـان‬ همنشين گردد، تحت تاءثير تربيت ايشان قرار مى گيرد و داراى خوى خردمنـدان شـود، زيـرا او‬ هنوز نوجوان است و روح ظلم و تجاوز در نهاد او ريشه ندوانده است و در حديث هم آمده :‬
‫كل مولود يولد على الفطرة فابواه يهودانه او ينصرانه او يمجسانه .‬

پسر نوح با بدان بنشست‬
‫خاندان نبوتش گم شد‬

سگ اصحاب كهف روزى چند‬
‫پى نيكان گرفت و مردم شد‬

گروهى از درباريان نيز سخن وزير را تاءكيد كردند و در مورد آن جوان شفاعت نمودند. ناچار شاه‬ آن جوان را آزاد كرد و گفت :

بخشيدم اگر چه مصلحت نديدم .‬

دانى كه چه گفت زال با رستم گرد‬
‫دشمن نتوان حقير و بيچاره شمرد‬

ديديم بسى ، كه آب سرچشمه خرد‬
‫چون بيشتر آمد شتر و بار ببرد‬

فی الجمله پسر را بناز و نعمت برآوردند و استادان به تربيت همگان پسنديده آمد . بـاری وزيـر از‬ شمايل او در حضرات ملك شمه ای می گفت كه تربيت عاقلان در او اثـر كـرده اسـت و جهـل‬ قديم از جبلت او بدر برده . ملك را تبسم آمد و گفت :‬

عاقبت گرگ زاده گرگ شود‬
‫گرچه با آدمى بزرگ شود‬

سالی دو برين برآمد. طايفه ی اوباش محلت بدو پيوستند و عقد موافقت بستند تا به وقت فرصت‬ وزير و هر دو پسرش را بكشت و نعمت بـی قيـاس برداشـت و در مغـازه ی دزدان بجـای پـدر‬ نشست و عاصی شد. ملك دست تحير به دندان گزيدن گرفت و گفت :‬

شمشير نيك از آهن بد چون كند كسى ؟‬
‫ناكس به تربيت نشود اى حكيم كس‬

باران كه در لطافت طبعش خلاف نيست‬
‫در باغ لاله رويد و در شوره زار خس

زمين شوره سنبل بر نياورد‬
‫در او تخم و عمل ضايع مگردان‬

نكويى با بدان كردن چنان است‬
‫كه بد كردن بجاى نيكمردان‬


گلستان سعدی

شیخ اجل سعدی شیرازی

سعدی

Telegram Channel

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*