Home / Literature / اشعار خارجی ترجمه شده / سروده ای از آنا آخماتوا : من دستهايم را زير شال بهم فشردم و فکر کردم

سروده ای از آنا آخماتوا : من دستهايم را زير شال بهم فشردم و فکر کردم

Anna Akhmatova -3

من دستهايم را زير شال بهم فشردم و فکر کردم
چرا امروز رنگ پريده است ؟
غم و اندوه من
قلب او را آکنده
رنگ از رخسارش برچيده
آن لحظه فراموش ناشدنی است
آن لحظه هميشه در ذهنم پايدار است
بدون حرفی
ادای کلمه ای
با قدمهای سنگين
از در بيرون رفت
ومن بسرعت باد از پله ها به پايين دويدم تا
نزديک در به او رسيدم
نفس در سينه ام باز می ايستاد که فرياد زدم :
شوخی بود
نرو
بی تو من می ميرم
با آرامشی هراسناک و لبخندی بر لب گفت :
برو
در را ببند
کوران ميکند

 

آنا آخماتووا

Anna Akhmatova

Anna Akhmatova -2

Telegram Channel

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*