Home / Literature / شعرای افغانی / حمیرا نکهت دستگیرزاده / سروده ای از حمیرا نکهت دستگیرزاده : قصه تلخ

سروده ای از حمیرا نکهت دستگیرزاده : قصه تلخ

Homaira Nekhat Dastghirzadeh

قصه تلخ

*

هژیر صبح برای تو قصه می گویم
و تا سپیده دمد راه واژه می پویم
تمام شب که ترا در کنار می فشرم
نهان زچشم تو اشک از دو دیده می سترم
دو چشم پاک تو رامشگران هستی من
ترانه های نگاهت نشان هستی من
فدای آن نگه پاک بی گناهت من
چگونه قصه کنم صبح با نگاهت من
چه بهانه را کنم وا چگونه اش گویم؟
اگر چه رفتنی ام باز مادر اویم
و من که مادر اویم همیشه خواهم بود
اگر چو ساقه شکستم چو ریشه خواهم بود
برابر قدمش فرش راه خواهم شد
به لحظه لحظه راهش نگاه خواهم شد
به دور قامت تو بار بار می گردم
و فرش راه تو ای شهسوار می گردم

هژیر قد تو آخر بلند می گردد
میان سینه من دل سپند می گردد
و خط به دور رخ تو ستاره می چیند
وصبحِ ِ دست تو آنرا دوباره می چیند
هژیرلحن صدای تو غور می گردد
و مشت کوچک تو ضد زو ر میگردد
لب تو شعر وسرود وترانه می خواند
صدای عشق ترا تا جوانه می خواند
نیم که سفره شوم این دم وبساط ترا
نیم که صدقه شوم چشم پر نشاط ترا
هژیر ! صبح برای تو راست می گویم
حقیقتی که بسی نارواست می گویم
 

حمیرا نکهت دستگیرزاده

Telegram Channel

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*