Home / Literature / سروده ای از رهی معیری : ماجرای اشک‬

سروده ای از رهی معیری : ماجرای اشک‬

Rahi Moayeri-1

‫‫ماجرای اشک‬

*


‫‫تابد فروغ مهر و مه از قطره های اشک
باران صبحگاه ندارد صفای اشک‬

گوهر به تابناکی و پاکی چو اشک نیست
روشندلی کجاست که داند بهای اشک ؟‬

ماییم و سینه ای که بود آشیان آه
ماییم و دیده ای که بود آشنای اشک‬

گوش مرا ز نغمه ی شادی نصیب نیست
چون جویبار ساخته ام با نوای اشک‬

از بسکه تن ز آتش حسرت گداخته است
از دیده خون گرم فشانم بجای اشک‬

چون طفل هرزه پوی بهر سوی می دویم
اشک از قفای دلبر و من از قفای اشک‬

دیشب چراغ دیده من تا سپیده سوخت
آتش افتاد بی تو بماتم سرای اشک‬

خواب آور است زمزمه جویبارها
در خواب رفته بخت من از هایهای اشک‬

بس کن رهی که تاب شنیدن نیاوریم
از بسکه دردناك بود ماجرای اشک‬

رهی معیری

Rahi Moayeri-2

Telegram Channel

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*