Home / Literature / سعدی / حکایتی از گلستان سعدی : ثناگویی امیر دزدان

حکایتی از گلستان سعدی : ثناگویی امیر دزدان

sadi

‫‫

 
ثناگویی امیر دزدان

شاعری پیش امیر دزدان رفت و ثنایی بر او بگفت.

فرمود تا جامه ازو برکنند و از ده به در کنند.

مسکین، برهنه به سرما همی رفت… سگان در قفای وی افتادند.

خواست تا سنگی بردارد و سگان را دفع کند. در زمین یخ گرفته بود.

عاجز شد، گفت: این چه حرامزاده مردمانند، سگ را گشاده اند و سنگ را بسته!

امیر از غرفه بدید و بشنید و بخندید، گفت: ای حکیم، از من چیزی بخواه.

گفت جامه خود را می خواهم اگر انعام فرمایی. رضینا من نوالک بالرحیل.

امیدوار بود آدمی به خیر کسان
مرا به خیر تو امٌید نیست،شر مرسان

سالار دزدان را رحمت بر وی آمد و جامه باز فرمود و قبا پوستینی، بر او مزید کرد و درمی چند.

گلستان سعدی

شیخ اجل سعدی شیرازی

سعدی

Telegram Channel

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.