web stats
Home / Literature / سروده ای از پابلو نرودا : هنگام مرگ

سروده ای از پابلو نرودا : هنگام مرگ

Pablo Neruda - 3

هنگام مرگ

می خواهم به هنگام مرگ ، دو دست تو بر چشمانم باشد
نور و گندم دستان عاشق پرست ات را
که تازگی و لطافت شان بار دگر درونم گذر کند
و نرمی دگرگونی سرنوشت ام را احساس کنم
در انتظار تويی که خفته ای ، آرزوی زنده ماندن ات دارم

می خواهم همچنان گوش به باد بسپاری
و رايحه ی دريايی که هر دو دوست اش داشتيم را بو کنی
که باز بر ماسه ای قدم برداری که با هم قدم می زديم

می خواهم آنچه را که دوست دارم ، زنده بماند
تو که فراتر از همه چيز دوست داشته و آواز خوانده ام
از اين رو ، گلگونه ی گلبار من ، هميشه شکوفا باش

برای آنکه اوامر عشق من به تو تحقق پذيرد
برای آنکه سايه ام بر گيسويت گام بردارد
برای آنکه دليل پيام آوازم آشنای همگان باشد

عشق من ، اگر من بميرم و تو نميری
عشق من ، اگر تو بميری و من نميرم
بيا بر پهنه ی درد ، بيش از اين نيفزاييم
چرا که هيچ گستره ای چون زندگی ما نيست

غبار بر گندم ، و ماسه در شن زار
زمان ، آب سرگردان ، و باد هرزه گرد
چون دانه ای فتاده درون کشتی ، ما را برد
شايد آن زمان به هم برنمی خورديم

و در آن چمنزار به هم برخورديم
ای جاودانکم ! حال ماييم دوباره
چرا که چنين عشقی ، محبوب من ، پايانی ندارد

اگر دل در سينه ات از تپش افتد روزی
و آنچه سيال و سوزان در رگ های تو از جنبش بازماند
اگر صدايت از دهان ، بی هيچ صوت و آوايی برآيد
و اگر دستانت از پرواز باز ايستند و در خواب شوند

عشق من ، لبانت را نيمه بگشا
چرا که بايد اين واپسين بوسه ی تو و من به درازا کشد
بايد که تا ابد بر دهانت بی حرکت بماند
و به اين ترفند تا دم مرگ همگام من باشد

من آن دم که بوسه بر دهان ديوانه و سردت کاشتم ، می ميرم
بوسه بر خوشه ی گمگشته ی تن ات
و به دنبال فروغ چشمان فروبسته ات

و آنگاه که خاک پذيرای آغوش ما گردد
در هم آميخته به جانب مرگ يگانه می شتابيم
هميشه زنده در بوسه ای تا ابديت

گر بميرم ، تو بر مرگم با آن همه نيروی ناب ات ، زنده بمان
تا که کبودی و سرما ، تا به جنون کشد
جنوب به جنوب ، بگشا چشمان محو ناشدنی ات را
و آفتاب به آفتاب ، بنواز آوای دهان گيتار گونه ات را

نمی خواهم خنده و پاهايت درنگ بدارند
نمی خواهم وصيت سرورآميزم بميرد
قلب ام را صدا نزن ، چرا که ديگر نيستم
درون غياب من ، چون در خانه ای زندگی کن

اين غياب خانه ی بسيار بزرگی است
که تو از ديوارها می گذری
و خود بر فضا و تابلوهايش می آويزی

غياب خانه ايست چنان شفاف
که من بی جان ، تو را زنده می بينم
چرا که گر عذاب بری، عشق من ، دوباره می ميرم

کدامين عشاق چون ما عاشق هم بوده اند ؟
پس بيا تا بجوييم خاکستر کهنه ی قلب سوخته را
آنجا که بوسه هامان يک به يک فرو افتد
تا که آن گل تهی ، زندگی را از نو بيابد

بيا به ستايش عشقی پردازيم که ميوه ی خود سوزانيد
و بر زمين فرو غلتيد ، با صورت و نيرويش
تو و من فروغ جاودانه ايم
خار و سنبله ی فناناپذير و ظريف گندم

بيا تا بر مزار آن عشق مدفون در چنان هوای سرد
از برف و بهار ، از نسيان و خزان
نور سيب تازه ای بتابانيم

بيا از طراوت گشوده ی زخمی نو
به سان عشقی کهن که خاموش می رود
در ابديت دهان های مدفون در خاک فرو رويم

 

 

پابلو نرودا

Pablo Neruda

pablo-neruda

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*