web stats
Home / Literature / سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : قصه ى تير اندازى و ترسيدن او از سوارى که در بيشه مى رفت‬

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : قصه ى تير اندازى و ترسيدن او از سوارى که در بيشه مى رفت‬

DSC_0003 (Small)45 (Medium)

قصه ى تير اندازى و ترسيدن او از سوارى که در بيشه مى رفت‬

*

‫يك سوارى با سلاح و بس مهيب‬
‫مى شد اندر بيشه بر اسبى نجيب‬
‫تير اندازى به حكم او را بديد‬
‫پس ز خوف او کمان را در کشيد‬
‫تا زند تيرى سوارش بانگ زد‬
‫من ضعيفم گر چه زفت استم جسد‬
‫هان و هان منگر تو در زفتى من‬
که کمم در وقت جنگ از پير زن‬
‫گفت رو که نيك گفتى ور نه نيش‬
‫بر تو مى انداختم از ترس خويش‬
‫بس کسان را کالت پيكار کشت‬
‫بى رجوليت چنان تيغى به مشت‬
‫گر بپوشى تو سلاح رستمان‬
‫رفت جانت چون نباشى مرد آن‬
‫جان سپر آن تيغ بگذار اى پسر‬
هر که بىسر بود از اين شه برد سر‬
‫آن سلاحت حيله و مكر تو است‬
هم ز تو زاييد و هم جان تو خست‬
‫چون نكردى هيچ سودى زين حيل‬
‫ترك حيلت کن که پيش آيد دول‬
‫چون که يك لحظه نخوردى بر ز فن‬
‫ترك فن گو مى طلب رب المنن‬
‫چون مبارك نيست بر تو اين علوم‬
‫خويشتن گولى کن و بگذر ز شوم‬
‫چون ملايك گو که لا علم لنا‬
‫يا الهى غير ما علمتنا‬

 

مولانا جلال الدین محمد بلخی –  مولوی

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*