Home / Irony / داستانهای بهلول : بهلول و به هوا پرانیدن جوجه ها

داستانهای بهلول : بهلول و به هوا پرانیدن جوجه ها

Bohlool

 

داستانهای بهلول : بهلول و به هوا پرانیدن جوجه ها

*
روزی بهلول از خیابانی میگذشت به کباب فروشی رسید و گفت یک جوجه کباب بده من بخورم

فروشنده اورا دیوانه خطاب کرد و گفت برو دور شو

بهلول گفت اگر به من جوجه ندی کیش میکنم تا چند جوجه تو به هوا پرواز کنن و چنین کرد وازحکمتی که دروجود بهلول بود چند جوجه پرواز کردند

مردم در پی بهلول روانه گشتند و گفتند بهلول معجزه کرد پس ایشان پیامبر است و لباسش تبرک و ما باید تبرک جوییم

بهلول از ترس جان پا به فرار گذاشت و در مکانی ایستاد و دور تا دور خود ادرار کرد

مردم چون صحنه را دیدند گفتند این دیوانه است ما فکر کردیم پیامبر است و بازگشتند

بهلول گفت خاک بر سر شما مردم که با یک کیش آمدید و با یک جیش برگشتید .

About Vida Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*