Home / Short Stories / داستان کوتاه : مرواریدهای زیبا اثر پائولو کوئلیو

داستان کوتاه : مرواریدهای زیبا اثر پائولو کوئلیو

Paulo Coelho-1

 

مرواریدهای زیبا

*

ماری كوچولو دختری 5 ساله، زیبا و با چشمانی درخشان بود .

یك روز كه با مادرش برای خرید به بازار رفته بودند، چشمش به یك گردنبند مروارید پلاستیكی افتاد .

از مادرش خواست تا گردنبند را برایش بخرد .

مادر گفت كه اگر دختر خوبی باشد و قول بدهد كه اتاقش را هر روز مرتب كند، آن را برایش می‏خرد .

ماری قول داد و مادر گردنبند را برایش خرید .

ماری به قولش وفا كرد؛ او هر روز اتاقش را مرتب می‏كرد و به مادر كمك می‏كرد .

او گردنبند را خیلی دوست داشت و هر جا می‏رفت، آن را با خودش می‏برد .

ماری پدر دوست داشتنی داشت كه هر شب برایش قصه می‏گفت تا او بخوابد .

شبی بعد از اینكه داستان به پایان رسید، بابا از او پرسید : ماری، آیا بابا را دوست داری ؟

ماری گفت : معلومه كه دوست دارم .

بابا گفت پس گردنبند مرواریدت را به من بده !

ماری با دلخوری گفت : ‏نه! من آن را خیلی دوست دارم، بیایید این عروسك قشنگ را به شما می‏دهم، باشد ؟

بابا لبخندی زد و گفت : آه، نه عزیزم! بعد بابا گونه‏ اش را بوسید و شب بخیر گفت .

چند شب بعد، باز بابا از ماری مرواریدهایش را خواست ولی او بهانه ‏ای آورد و دوست نداشت آنها را از دست بدهد .

عاقبت یك شب دخترك گردنبندش را باز كرد و به بابایش هدیه كرد .

بابا در حالی كه با یك دستش مرواریدها را گرفته بود، با دست دیگر از جیبش یك جعبه قشنگ بیرون آورد و به ماری كوچولو داد .

وقتی ماری در جعبه را باز كرد، چشمانش از شادی برق زد : خدای من، چه مرواریدهای اصل قشنگی! بابا این گردنبند زیبای مروارید را چند روز قبل خریده بود و منتظر بود تا گردنبند ارزان را

از او بگیرد و یك گردنبند پرارزش را به او هدیه بدهد .

پائولو کوئلیو

Paulo Coelho

 

Paulo Coelho-2

Telegram Channel

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*