web stats
Home / Literature / سروده ای از خالده فروغ : می دانم

سروده ای از خالده فروغ : می دانم

Khaleda Ferogh-1

می دانم …

*

 

وقتی به دريا بسپاری
صدايت را
نهنگان حسادت می کنند
کجا خواهی برد
گوهر هايت را
آلوده حقارت اند
دست های جويباران
من معجزه يی نديدم
در مردمان
شب را کشتند و چراغ را آب کردند
با نيشخند
خفتند و زنجير در بر شان بود
اين را رهايی پنداشتند
من معجزه يی نديدم
در مردمان
نه ريشه يی ديدم که برسد
درخت عشق به آن
نه قلبی که برويد از آن
آرمان خورشيد وار
نديدم هيچ
من ستاره يی نديدم
در مردمان
که رؤيای آزاديم را تعبير کند
چرا سر افگنده اند
زنده گان زمان
اما شيفته غروری کاذبه
و تحرک شان با فشردن دستانی خلاصه می شود
اما من می خوانم
می دانم
دهانم
دميدن فجری را
چندان بشارت خواهد بود
که جهان را ديگر شبی نباشد

 

خالده فروغ

Khaleda Ferogh-2

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*