web stats
Home / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد : چو رستم برفت از لب هيرمند‬

چنین گفت فردوسی پاکزاد : چو رستم برفت از لب هيرمند‬

فردوسی-و-شاهنامه

 

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد :

گفتگوی اسفندیار با پشوتن

*‫

‫‬‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫چو رستم برفت از لب هيرمند‬
‫پرانديشه شد نامدار بلند‬
‫پشوتن که بد شاه را رهنمای‬
‫بيامد همانگه به پرده سرای‬
‫چنين گفت با او يل اسفنديار‬
‫که کاری گرفتيم دشخوار خوار‬
‫به ايوان رستم مرا کار نيست‬
‫ورا نزد من نيز ديدار نيست‬
‫همان گر نيايد نخوانمش نيز‬
‫گر از ما يکی را برآيد قفيز‬
‫دل زنده از کشته بريان شود‬
‫سر از آشناييش گريان شود‬
‫پشوتن بدو گفت کای نامدار‬
‫برادر که يابد چو اسفنديار‬
‫به يزدان که ديدم شما را نخست‬
‫که يک نامور با دگر کين نجست‬
‫دلم گشت زان کار چون نوبهار‬
‫هم از رستم و هم ز اسفنديار‬
‫چو در کارتان باز کردم نگاه‬
‫ببندد همی بر خرد ديو راه‬
‫تو آگاهی از کار دين و خرد‬
‫روانت هميشه خرد پرورد‬
‫بپرهيز و با جان ستيزه مکن‬
‫نيوشنده باش از برادر سخن‬
‫شنيدم همه هرچ رستم بگفت‬
‫بزرگيش با مردمی بود جفت‬
‫نسايد دو پای ورا بند تو‬
‫نيايد سبک سوی پيوند تو‬
‫سوار جهان پور دستان سام‬
‫به بازی سراندر نيارد به دام‬
‫چنو پهلوانی ز گردنکشان‬
‫ندادست دانا به گيتی نشان‬
‫چگونه توان کرد پايش به بند‬
‫مگوی آنکه هرگز نيايد پسند‬
‫سخنهای ناخوب و نادلپذير‬
‫سزد گر نگويد يل شيرگير‬
‫بترسم که اين کار گردد دراز‬
‫به زشتی ميان دو گردن فراز‬
‫بزرگی و از شاه داناتری‬
‫به مردی و گردی تواناتری‬
‫يکی بزم جويد يکی رزم و کين‬
‫نگه کن که تا کيست با آفرين‬
‫چنين داد پاسخ ورا نامدار‬
‫که گر من بپيچم سر از شهريار‬
‫بدين گيتی اندر نکوهش بود‬
‫همان پيش يزدان پژوهش بود‬
‫دو گيتی به رستم نخواهم فروخت‬
‫کسی چشم دين را به سوزن ندوخت‬
‫بدو گفت هر چيز کامد ز پند‬
‫تن پاک و جان ترا سودمند‬
‫همه گفتم اکنون بهی برگزين‬
‫دل شهرياران نيازد به کين‬
‫سپهبد ز خواليگران خواست خوان‬
‫کسی را نفرمود کو را بخوان‬
‫چو نان خورده شد جام می برگرفت‬
‫ز رويين دژ آنگه سخن درگرفت‬
‫ازان مردی خود همی ياد کرد‬
‫به ياد شهنشاه جامی بخورد‬
‫همی بود رستم به ايوان خويش‬
‫ز خوردن نگه داشت پيمان خويش‬
‫چو چندی برآمد نيامد کسی‬
‫نگه کرد رستم به ره بر بسی‬
‫چو هنگام نان خوردن اندر گذشت‬
‫ز مغز دلير آب برتر گذشت‬
‫بخنديد و گفت ای برادر تو خوان‬
‫بيارای و آزادگان را بخوان‬
‫گرينست آيين اسفنديار‬
‫تو آيين اين نامدار ياددار‬
‫بفرمود تا رخش را زين کنند‬
‫همان زين به آرايش چين کنند‬
‫شوم باز گويم به اسفنديار‬
‫کجا کار ما را گرفتست خوار‬

حکیم ابوالقاسم فردوسی

hakim-ferdosi-654

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*