Home / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد : کتايون چو بشنيد شد پر ز خشم‬

چنین گفت فردوسی پاکزاد : کتايون چو بشنيد شد پر ز خشم‬

فردوسی-و-شاهنامه

 

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد :

درخواست کتایون از اسفندیار برای نرفتن به مقابل رستم دستان

*‫

‫‬‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫کتايون چو بشنيد شد پر ز خشم‬
‫به پيش پسر شد پر از آب چشم‬
‫چنين گفت با فرخ اسنفديار‬
‫که ای از کيان جهان يادگار‬
‫ز بهمن شنيدم که از گلستان‬
‫همی رفت خواهی به زابلستان‬
‫ببندی همی رستم زال را‬
‫خداوند شمشير و گوپال را‬
‫ز گيتی همی پند مادر نيوش‬
‫به بد تيز مشتاب و چندين مکوش‬
‫سواری که باشد به نيروی پيل‬
‫ز خون رانداندر زمين جوی نيل‬
‫بدرد جگرگاه ديو سپيد‬
‫ز شمشير او گم کند راه شيد‬
‫همان ماه هاماوران را بکشت‬
‫نيارست گفتن کس او را درشت‬
‫همانا چو سهراب ديگر سوار‬
‫نبودست جنگی گه کارزار‬
‫به چنگ پدر در به هنگام جنگ‬
‫به آوردگه کشته شد بی درنگ‬
‫به کين سياوش ز افراسياب‬
‫ز خون کرد گيتی چو دريای آب‬
‫که نفرين برين تخت و اين تاج باد‬
‫برين کشتن و شور و تاراج باد‬
‫مده از پی تاج سر را به باد‬
‫که با تاج شاهی ز مادر نزاد‬
‫پدر پير سر گشت و برنا توی‬
‫به زور و به مردی توانا توی‬
‫سپه يکسره بر تو دارند چشم‬
‫ميفگن تن اندر بلايی به خشم‬
‫جز از سيستان در جهان جای هست‬
‫دليری مکن تيز منمای دست‬
‫مرا خاکسار دو گيتی مکن‬
‫ازين مهربان مام بشنو سخن‬
‫چنين پاسخ آوردش اسفنديار‬
‫که ای مهربان اين سخن ياددار‬
‫همانست رستم که دانی همی‬
‫هنرهاش چون زند خوانی همی‬
‫نکوکارتر زو به ايران کسی‬
‫نيابی و گر چند پويی بسی‬
‫چو او را به بستن نباشد روا‬
‫چنين بد نه خوب آيد از پادشا‬
‫وليکن نبايد شکستن دلم‬
‫که چون بشکنی دل ز جان بگسلم‬
‫چگونه کشم سر ز فرمان شاه‬
‫چگونه گذارم چنين دستگاه‬
‫مرا گر به زاول سرآيد زمان‬
‫بدان سو کشد اخترم بی گمان‬
‫چو رستم بيايد به فرمان من‬
‫ز من نشنود سرد هرگز سخن‬
‫بباريد خون از مژه مادرش‬
‫همه پاک بر کند موی از سرش‬
‫بدو گفت کای زنده پيل ژيان‬
‫همی خوار گيری ز نيرو روان‬
‫نباشی بسنده تو با پيلتن‬
‫از ايدر مرو بی يکی انجمن‬
‫مبر پيش پيل ژيان هوش خويش‬
‫نهاده بدين گونه بر دوش خويش‬
‫اگر زين نشان رای تو رفتنست‬
‫همه کام بدگوهر آهرمنست‬
‫به دوزخ مبر کودکان را به پای‬
‫که دانا بخواند ترا پاک رای‬
‫به مادر چنين گفت پس جنگجوی‬
‫که نابردن کودکان نيست روی‬
‫چو با زن پس پرده باشد جوان‬
‫بماند منش پست و تيره روان‬
‫به هر رزمگه بايد او را نگاه‬
‫گذارد بهر زخم گوپال شاه‬
‫مرا لشکری خود نيايد به کار‬
‫جز از خويش و پيوند و چندی سوار‬
‫ز پيش پسر مادر مهربان‬
‫بيامد پر از درد و تيره روان‬
‫همه شب ز مهر پسر مادرش‬
‫ز ديده همی ريخت خون بر برش‬

حکیم ابوالقاسم فردوسی

hakim-ferdosi-654

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*