Home / Various / داستان کوتاه : آدامس موزی اثر سکینه محمدی

داستان کوتاه : آدامس موزی اثر سکینه محمدی

Banana

 

آدامس موزی

امروز جلسه ی آخر کلاس طراحی است . مثل هر روز سر ساعت آمد و نشست روی صندلی روبه رویم، همان جای همیشگی .

دو ساعت است نشسته روی همان صندلی و زل زده است به جوراب هایم .

” خدا را شکر که جوراب هایم را دیروز شسته بودم ”

پاهایم خواب رفته است و من از ترس اینکه مسیر نگاهش را به هم نزنم حتی جرات نمی کنم انگشت های پاهایم را تکان بدهم . ساکت نشسته است رو به رویم و زل زده است به جوراب هایم .

نگاهش می کنم . دقیق تر از روزهای دیگر . آرایشش بیشتر از روزهای قبل شده است . همان رژی را زده که گفته بودم بیشتر از بقیه ی رنگ ها به ترکیب صورتش می آید . پر رنگ تر از همیشه.

یاد بسته ی آدامسی می افتم که داخل جیب پیراهنم است، آن را بیرون می آورم، رو به رویش می گیرم و می گویم : می خوری ؟

تا شاید این سکوت لعنتی را بشکنم .

به بسته ی زرد رنگ آدامس نگاه می کند و چیزی نمی گوید .

” باز هم سکوت . همان چیزی که از آن متنفرم ! ”

می گویم : چرا هیچی نمی گی ؟ یک چیزی بگو .

” بشکن این سکوت را ”

بسته ی آدامس را باز می کنم و می گیرم در مسیر نگاهش .

سرش را بلند می کند و زل می زند به چشم هایم .

– استاد با من ازدواج می کنی ؟

 

 سکینه محمدی

 

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*