Home / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد : چو ماه از بر تخت سيمين نشست‬

چنین گفت فردوسی پاکزاد : چو ماه از بر تخت سيمين نشست‬

فردوسی-و-شاهنامه

 

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد :

کشته شدن کهرم به دست اسفندیار و شکست دشمنان

*‫

‫‬‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫
‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫چو ماه از بر تخت سيمين نشست‬
‫سه پاس از شب تيره اندر گذشت‬
‫همی پاسبان برخروشيد سخت‬
‫که گشتاسپ شاهست و پيروز بخت‬
‫چو ترکان شنيدند زان سان خروش‬
‫نهادند يکسر به آواز گوش‬
‫دل کهرم از پاسبان خيره شد‬
‫روانش ز آواز او تيره شد‬
‫چو بشنيد با اندريمان بگفت‬
‫که تيره شب آواز نتوان نهفت‬
‫چه گويی که امشب چه شايد بدن‬
‫ببايد همی داستانها زدن‬
‫که يارد گشادن بدين سان دو لب‬
‫به بالين شاهی درين تيره شب‬
‫ببايد فرستاد تا هرک هست‬
‫سرانشان به خنجر ببرند پست‬
‫چه بازی کند پاسبان روز جنگ‬
‫برين نامداران شود کار تنگ‬
‫وگر دشمن ما بود خانگی‬
‫بجوی همی روز بيگانگی‬
‫به آواز بد گفتن و فال بد‬
‫بکوبيم مغزش به گوپال بد‬
‫بدين گونه آواز پيوسته شد‬
‫دل کهرم از پاسبان خسته شد‬
‫ز بس نعره از هر سوی زين نشان‬
‫پر آواز شد گوش گردنکشان‬
‫سپه گفت کواز بسيار گشت‬
‫از اندازه ی پاسبان برگذشت‬
‫کنون دشمن از خانه بيرون کنيم‬
‫ازان پس برين چاره افسون کنيم‬
‫دل کهرم از پاسبان تنگ شد‬
‫بپيچيد و رويش پر آژنگ شد‬
‫به لشکر چنين گفت کز خواب شاه‬
‫دل من پر از رنج شد جان تباه‬
‫کنون بی گمان باز بايد شدن‬
‫ندانم کزين پس چه شايد بدن‬
‫بزرگان چنين روی برگاشتند‬
‫به شب دشت پيکار بگذاشتند‬
‫پس اندر همی آمد اسفنديار‬
‫زره دار با گرزه ی گاوسار‬
‫چو کهرم بر باره ی دژ رسيد‬
‫پس لشکر ايرانيان را بديد‬
‫چنين گفت کاکنون بجز رزم کار‬
‫چه ماندست با گرد اسفنديار‬
‫همه تيغها برکشيم از نيام‬
‫به خنجر فرستاد بايد پيام‬
‫به چهره چو تاب اندر آورد بخت‬
‫بران نامداران ببد کار سخت‬
‫دو لشکر بران سان برآشوفتند‬
‫همی بر سر يکدگر کوفتند‬
‫چنين تا برآمد سپيده دمان‬
‫بزرگان چين را سرآمد زمان‬
‫برفتند مردان اسفنديار‬
‫بران نامور باره ی شهريار‬
‫بريده سر شاه ارجاسپ را‬
‫جهاندار و خونيز لهراسپ را‬
‫به پيش سپاه اندر انداختند‬
‫ز پيکار ترکان بپرداختند‬
‫خروشی برآمد ز توران سپاه‬
‫ز سر برگرفتند گردان کلاه‬
‫دو فرزند ارجاسپ گريان شدند‬
‫چو بر آتش تيز بريان شدند‬
‫بدانست لشکر که آن جنگ چيست‬
‫وزان رزم بد بر که بايد گريست‬
‫بگفتند رادا دليرا سرا‬
‫سپهدار شيراوژنا مهترا‬
‫که کشتت که بر دشت کين کشته باد‬
‫برو جاودان روز برگشته باد‬
‫سپردن کرا بايد اکنون بنه‬
‫درفش که داريم بر ميمنه‬
‫چو ارجاسپ پردخته شد قلبگاه‬
‫مبادا کلاه و مبادا سپاه‬
‫سپه را به مرگ آمد اکنون نياز‬
‫ز خلج پر از درد شد تا طراز‬
‫ازان پس همه پيش مرگ آمدند‬
‫زره دار با گرز و ترگ آمدند‬
‫ده و دار برخاست از رزمگاه‬
‫هوا شد به کردار ابر سياه‬
‫به هر جای بر توده ی کشته بود‬
‫کسی را کجا روز برگشته بود‬
‫همه دشت بی تن سر و يال بود‬
‫به جای دگر گرز و گوپال بود‬
‫ز خون بر در دژ همی موج خاست‬
‫که دانست دست چپ از دست راست‬
‫چو اسفنديار اندر آمد ز جای‬
‫سپهدار کهرم بيفشارد پای‬
‫دو جنگی بران سان برآويختند‬
‫که گفتی بهمشان برآميختند‬
‫تهمتن کمربند کهرم گرفت‬
‫مر او را ازان پشت زين برگرفت‬
‫برآوردش از جای و زد بر زمين‬
‫همه لشکرش خواندند آفرين‬
‫دو دستش ببستند و بردند خوار‬
‫پراگنده شد لشکر نامدار‬
‫همی گرز باريد همچون تگرگ‬
‫زمين پر ز ترگ و هوا پر ز مرگ‬
‫سر از تيغ پران چو برگ از درخت‬
‫يکی ريخت خون و يکی يافت تخت‬
‫همی موج زد خون بران رزمگاه‬
‫سری زير نعل و سری با کلاه‬
‫نداند کسی آرزوی جهان‬
‫نخواهد گشادن بمابر نهان‬
‫کسی کش سزاوار بد بارگی‬
‫گريزان همی راند يکبارگی‬
‫هرانکس که شد در دم اژدها‬
‫بکوشيد و هم زو نيامد رها‬
‫ز ترکان چينی فراوان نماند‬
‫وگر ماند کس نام ايشان نخواند‬
‫همه ترگ و جوشن فرو ريختند‬
‫هم از ديده ها خون برآميختند‬
‫دوان پيش اسفنديار آمدند‬
‫همه ديده چون جويبار آمدند‬
‫سپهدار خونريز و بيداد بود‬
‫سپاهش به بيدادگر شاد بود‬
‫کسی را نداد از يلان زينهار‬
‫بکشتند زان خستگان بی شمار‬
‫به توران زمين شهرياری نماند‬
‫ز ترکان چين نامداری نماند‬
‫سراپرده و خيمه برداشتند‬
‫بدان خستگان جای بگذاشتند‬
‫بران روی دژ بر ستاره بزد‬
‫چو پيدا شد از هر دری نيک و بد‬
‫بزد بر در دژ دو دار بلند‬
‫فرو هشت از دار پيچان کمند‬
‫سر اندريمان نگونسار کرد‬
‫برادرش را نيز بر دار کرد‬
‫سپاهی برون کرد بر هر سوی‬
‫به جايی که آمد نشان گوی‬
‫بفرمود تا آتش اندر زدند‬
‫همه شهر توران بهم بر زدند‬
‫به جايی دگر نامداری نماند‬
‫به چين و به توران سواری نماند‬
‫تو گفتی که ابری برآمد سياه‬
‫بباريد آتش بران رزمگاه‬
‫جهانجوی چون کار زان گونه ديد‬
‫سران را بياورد و می درکشيد‬

حکیم ابوالقاسم فردوسی

hakim-ferdosi-654

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*