web stats
Home / Literature / سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمی بينم‬

سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمی بينم‬

 sadi

‫‫

 

‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمی بينم‬
‫دلی بی غم کجا جويم که در عالم نمی بينم‬
‫دمی با همدمی خرم ز جانم بر نمی آيد‬
دمم با جان برآيد چون که يک همدم نمی بينم‬
‫مرا رازيست اندر دل به خون ديده پرورده‬
وليکن با که گويم راز چون محرم نمی بينم‬
‫قناعت می کنم با درد چون درمان نمی يابم‬
‫تحمل می کنم با زخم چون مرهم نمی بينم‬
‫خوشا و خرما آن دل که هست از عشق بيگانه‬
که من تا آشنا گشتم دل خرم نمی بينم‬
‫نم چشم آبروی من ببرد از بس که می گريم‬
چرا گريم کز آن حاصل برون از نم نمی بينم‬
‫کنون دم درکش ای سعدی که کاراز دست بيرون شد
به اميد دمی با دوست وان دم هم نمی بينم‬

شیخ اجل سعدی شیرازی

 

سعدی

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*