web stats
Home / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد : شب آمد يکی آتشی برفروخت‬

چنین گفت فردوسی پاکزاد : شب آمد يکی آتشی برفروخت‬

فردوسی-و-شاهنامه

 

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد :

با آتش علامت دادن اسفندیار و حمله سپاه ایران

*‫

‫‬‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫
‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫شب آمد يکی آتشی برفروخت‬
‫که تفش همی آسمان را بسوخت‬
‫چو از ديده گه ديده بان بنگريد‬
‫به شب آنش و روز پردود ديد‬
‫ز جايی که بد شادمان بازگشت‬
‫تو گفتی که با باد همباز گشت‬
‫چو از راه نزد پشوتن رسيد‬
‫بگفت آنچ از آتش و دود ديد‬
‫پشوتن چنين گفت کز پيل و شير‬
‫به تنبل فزونست مرد دلير‬
‫که چشم بدان از تنش دور باد‬
‫همه روزگاران او سور باد‬
‫بزد نای رويين و رويينه خم‬
‫برآمد ز در ناله ی گاودم‬
‫ز هامون سوی دژ بيامد سپاه‬
‫شد از گرد خورشيد تابان سياه‬
‫همه زير خفتان و خود اندرون‬
‫همی از جگرشان بجوشيد خون‬
‫به دژ چون خبر شد که آمد سپاه‬
‫جهان نيست پيدا ز گرد سياه‬
‫همه دژ پر از نام اسفنديار‬
‫درخت بلا حنظل آورد بار‬
‫بپوشيد ارجاسپ خفتان جنگ‬
‫بماليد بر چنگ بسيار چنگ‬
‫بفرمود تا کهرم شيرگير‬
‫برد لشکر و کوس و شمشير وتير‬
‫به طرخان چنين گفت کای سرفراز‬
‫برو تيز با لشکری رزمساز‬
‫ببر نامدران دژ ده هزار‬
‫همه رزم جويان خنجرگزار‬
‫نگه کن که اين جنگجويان کيند‬
‫وزين تاختن ساختن برچيند‬
‫سرافراز طرخان بيامد دوان‬
‫بدين روی دژ با يکی ترجمان‬
‫سپه ديد با جوشن و ساز جنگ‬
‫درفشی سيه پيکر او پلنگ‬
‫سپه کش پشوتن به قلب اندرون‬
‫سپاهی همه دست شسته به خون‬
‫به چنگ اندرون گرز اسفنديار‬
‫به زير اندرون باره ی نامدار‬
‫جز اسفنديار تهم را نماند‬
‫کس او را بجز شاه ايران نخواند‬
‫سپه ميسره ميمنه برکشيد‬
‫چنان شد که کس روز روشن نديد‬
‫ز زخم سنان های الماس گون‬
‫تو گفتی همی بارد از ابر خون‬
‫به جنگ اندر آمد سپاه از دو روی‬
‫هرانکس که بد گرد و پرخاشجوی‬
‫بشد پيش نوش آذر تيغ زن‬
‫همی جست پرخاش زان انجمن‬
‫بيامد سرافراز طرخان برش‬
‫که از تن به خاک اندر آرد سرش‬
‫چو نوش آذر او را به هامون بديد‬
‫بزد دست و تيغ از ميان برکشيد‬
‫کمرگاه طرخان بدو نيم کرد‬
‫دل کهرم از درد پربيم کرد‬
‫چنان هم بقلب سپه حمله برد‬
‫بزرگش يکی بود با مرد خرد‬
‫برانسان دو لشکر بهم برشکست‬
‫که از تير بر سرکشان ابر بست‬
‫سرافراز کهرم سوی دژ برفت‬
‫گريزان و لشکر همی راند تفت‬
‫چنين گفت کهرم به پيش پدر‬
‫که ای نامور شاه خورشيدفر‬
‫از ايران سپاهی بيامد بزرگ‬
‫به پيش اندرون نامداری سترگ‬
‫سرافراز اسفنديارست و بس‬
‫بدين دژ نيايد جزو هيچکس‬
‫همان نيزه ی جنگ دارد به چنگ‬
‫که در گنبدان دژ تو ديدی به جنگ‬
‫غمی شد دل ارجاسپ را زان سخن‬
‫که نو شد دگر باره کين کهن‬
‫به ترکان همه گفت بيرون شويد‬
‫ز دژ يکسره سوی هامون شويد‬
‫همه لشکر اندر ميان آوريد‬
‫خروش هژبر ژيان آوريد‬
‫يکی زنده زيشان ممانيد نيز‬
‫کسی نام ايشان مخوانيد نيز‬
‫همه لشکر از دژ به راه آمدند‬
‫جگر خسته و کينه خواه آمدند‬

حکیم ابوالقاسم فردوسی

hakim-ferdosi-654

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*