web stats
Home / Literature / سروده ای از خالده فروغ : هيچ آوايی

سروده ای از خالده فروغ : هيچ آوايی

Khaleda Ferogh-1

هيچ آوايی…

*

با من به شيوايی آيينه ها سخن بگو
و به نرمی ابريشم محبت
که کارد های عداوت و گلوله های خصومت کسان
دستمال روان مرا خونين کرده اند
با فرو شدن در جبين سلاله دريا
هيچ آوايی خشم زخمم را مرهم نمی شود
و هيچ نوازشی
پريشانی انبوه مرا
به سمت آرامشی سوق نمی دهد
جز وزش صدای تو
و جز فواره دست های تو
تو کجا بودی؟
ای آفتاب منش
ای اهورا کنش
روح فرياد هايی که شب پره شدند
در فاصله بيکرانِ نوحه و تبسم
تو کجا بودی
لبان پنجره را زنگار بسته بود
و نسيم کاروان چلچله ها افقی می گذشت
تو کجا بودی
بامداد ها همه شيشه يی بودند
ريشه در بيشه های روزگار نمی بردند
شام ها ميوه تلخ تاريکی در دهان داشتند
ملخ های کشتزاران اين حوالی
مجال مرجان بنان را در انبان کرده بودند
من قطره وار
فرو ريختم
از قلبِ آسمانِ تخيل
و در دامنه های ترانه جذب شدم
زمستان درفش افراشت
و شيهه کشيد
رخش ابرِ کاليوه
تو گويی گذشته بودم
از پل جهان
و در کرانه بيغوله سده ها
به هييت اسطوره رجعت کرده بودم
تو کجا بودی
ای ارديبهشت پوش!
گرمی شقايقستان کلماتت را
برگ برگ
پيوند بزن
بر سر انگشتانِ مات من
با من به نرمی ابريشم محبت سخن بگو
که دست هايم بلور های يخ اند
بي آيينه گی
گر اين چنين آشفته گيس است
آوای مان
بر ما مخند ای روزگار، ای باد بر سر
اکنون که بی آيينه گانيم
بگذار
همواره باشد بر فراز زنده گی
اين چتر شب
ما از سحر فرسنگ ها دوريم

 

خالده فروغ

Khaleda Ferogh-2

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*