web stats
Home / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد : زنی بود گشتاسپ را هوشمند‬

چنین گفت فردوسی پاکزاد : زنی بود گشتاسپ را هوشمند‬

فردوسی-و-شاهنامه

 

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد :

رسیدن خبر کشته شدن لهراسب به گشتاسب

*‫

‫‬‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫
‫‫زنی بود گشتاسپ را هوشمند‬
‫خردمند وز بد زبانش به بند‬
‫ز آخر چمان باره يی برنشست‬
‫به کردار ترکان ميان را ببست‬
‫از ايران ره سيستان برگرفت‬
‫ازان کارها مانده اندر شگفت‬
‫نخفتی به منزل چو برداشتی‬
‫دو روزه به يک روزه بگذاشتی‬
‫چنين تا به نزديک گشتاسپ شد‬
‫به آگاهی درد لهراسپ شد‬
‫بدو گفت چندين چرا ماندی‬
‫خود از بخل بامی چرا راندی‬
‫سپاهی ز ترکان بيامد به بلخ‬
‫که شد مردم بلخ را روز تلخ‬
‫همه بلخ پر غارت و کشتن است‬
‫از ايدر ترا روی برگشتن است‬
‫بدو گفت گشتاسپ کين غم چراست‬
‫به يک تاختن درد و ماتم چراست‬
‫چو من با سپاه اندرآيم ز جای‬
‫همه کشور چين ندارند پای‬
‫چنين پاسخ آورد کاين خود مگوی‬
‫که کای بزرگ آمدستت به روی‬
‫شهنشاه لهراسپ را پيش بلخ‬
‫بکشتند و شد بلخ را روز تلخ‬
‫همان دختران را ببردند اسير‬
‫چنين کار دشوار آسان مگير‬
‫اگر نيستی جز شکست همای‬
‫خردمند را دل نرفتی ز جای‬
‫وز انجا به نوش آذراندر شدند‬
‫رد و هيربد را بهم برزدند‬
‫ز خونشان فروزنده آذر بمرد‬
‫چنين کار را خوار نتوان شمرد‬
‫دگر دختر شاه به آفريد‬
‫که باد هوا هرگز او را نديد‬
‫به خواری ورا زار برداشتند‬
‫برو ياره و تاج نگذاشتند‬
‫چو بشنيد گشتاسپ شد پر ز درد‬
‫ز مژگان بباريد خوناب زرد‬
‫بزرگان ايرانيان را بخواند‬
‫شنيده سخن پيش ايشان براند‬
‫نويسنده ی نامه را خواند شاه‬
‫بينداخت تاج و بپردخت گاه‬
‫سواران پراگنده بر هر سوی‬
‫فرستاد نامه به هر پهلوی‬
‫که يک تن سر از گل مشوريد پاک‬
‫مداريد باک از بلند و مغاک‬
‫ببردند نامه به هر کشوری‬
‫کجا بود در پادشاهی سری‬
‫چو آگاه گشتند يکسر سپاه‬
‫برفتند با گرز و رومی کلاه‬
‫همه يکسره پيش شاه آمدند‬
‫بران نامور بارگاه آمدند‬
‫چو گشتاسپ ديد آن سپه بر درش‬
‫سواران جنگاور از کشورش‬
‫درم داد وز سيستان برگرفت‬
‫سوی بلخ بامی ره اندر گرفت‬
‫چو بشنيد ارجاسپ کامد سپاه‬
‫جهاندار گشتاسپ با تاج و گاه‬
‫ز دريا به دريا سپه گستريد‬
‫که جايی کسی روی هامون نديد‬
‫دو لشکر چو تنگ اندر آمد به گرد‬
‫زمين شد سياه و هوا لاژورد‬
‫چو هر دو سپه برکشيدند صف‬
‫همه نيزه و تيغ و ژوپين به کف‬
‫ابر ميمنه شاه فرشيدورد‬
‫که با شير درنده جستی نبرد‬
‫ابر ميسره گرد بستور بود‬
‫که شاه و گه رزم چون کوه بود‬
‫جهاندار گشتاسپ در قلبگاه‬
‫همی کرد هر سو به لشکر نگاه‬
‫وزان روی کندر ابر ميمنه‬
‫بيامد پس پشت او با بنه‬
‫سوی ميسره کهرم تيغ زن‬
‫به قلب اندر ارجاسپ با انجمن‬
‫برآمد ز هر دو سپه بانگ کوس‬
‫زمين آهنين شد هوا آبنوس‬
‫تو گفتی که گردون بپرد همی‬
‫زمين از گرانی بدرد همی‬
‫ز آواز اسپان و زخم تبر‬
‫همی کوه خارا برآورد پر‬
‫همه دشت سر بود بی تن به خاک‬
‫سر گرزداران همه چاک چاک‬
‫درفشيدن تيغ و باران تير‬
‫خروش يلان بود با دار و گير‬
‫ستاره همی جست راه گريغ‬
‫سپه را همی نامدی جان دريغ‬
‫سر نيزه و گرز خم داده بود‬
‫همه دشت پر کشته افتاده بود‬
‫بسی کوفته زير باره درون‬
‫کفن سينه ی شير و تابوت خون‬
‫تن بی سران و سر بی تنان‬
‫سواران چو پيلان کفک افگنان‬
‫پدر را نبد بر پسر جای مهر‬
‫همی گشت زين گونه گردان سپهر‬
‫چو بگذشت زين سان سه روز و سه شب‬
‫ز بس بانگ اسپان و جنگ و جلب‬
‫سراسر چنان گشت آوردگاه‬
‫که از جوش خون لعل شد روی ماه‬
‫ابا کهرم تيغ زن در نبرد‬
‫برآويخت ناگاه فرشيدورد‬
‫ز کهرم مران شاه تن خسته شد‬
‫به جان گرچه از دست او رسته شد‬
‫از ايران سواران پرخاشجوی‬
‫چنان خسته بردند از پيش اوی‬
‫فراوان ز ايرانيان کشته شد‬
‫ز خون يلان کشور آغشته شد‬
‫پسر بود گشتاسپ را سی و هشت‬
‫دليران کوه و سواران دشت‬
‫بکشتند يکسر بران رزمگاه‬
‫به يکبارگی تيره شد بخت شاه‬

حکیم ابوالقاسم فردوسی

hakim-ferdosi-654

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*