web stats
Home / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد : برآمد بسی روزگاری بدوی‬

چنین گفت فردوسی پاکزاد : برآمد بسی روزگاری بدوی‬

فردوسی-و-شاهنامه

 

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد :

آگاهی سالار چین ازبه بند کشیده شدن اسفندیار

*‫

‫‬‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫برآمد بسی روزگاری بدوی‬
‫که خسرو سوی سيستان کرد روی‬
‫که آنجا کند زنده و استا روا‬
‫کند موبدان را بدانجا گوا‬
‫جو آنجا رسيد آن گرانمايه شاه‬
‫پذيره شدش پهلوان سپاه‬
‫شه نيمروز آنک رستمش نام‬
‫سوار جهانديده همتای سام‬
‫ابا پير دستان که بودش پدر‬
‫ابا مهتران و گزينان در‬
‫به شادی پذيره شدندش به راه‬
‫ازو شادمان گشت فرخنده شاه‬
‫به زاولش بردند مهمان خويش‬
‫همه بنده وار ايستادند پيش‬
‫وزو زند و کشتی بياموختند‬
‫ببستند و آذر برافروختند‬
‫برآمد برين ميهمانی دو سال‬
‫همی خورد گشتاسپ با پور زال‬
‫به هرجا کجا شهرياران بدند‬
‫ازان کار گشتاسپ آگه شدند‬
‫که او مر سو پهلوان را ببست‬
‫تن پيل وارش به آهن بخست‬
‫به زاولستان شد به پيغمبری‬
‫که نفرين کند بر بت آزری‬
‫بگشتند يکسر ز فرمان شاه‬
‫بهم برشکستند پيمان شاه‬
‫چو آگاهی آمد به بهمن که شاه‬
‫ببستست آن شير را بی گناه‬
‫نبرده گزينان اسفنديار‬
‫ازانجا برفتند تيماردار‬
‫همی داشتند از سپه دست باز‬
‫پس اندر گرفتند راه دراز‬
‫به پيش گو اسفنديار آمدند‬
‫کيان زادگان شيروار آمدند‬
‫پدر را به رامش همی داشتند‬
‫به زندانش تنها بنگذاشتند‬
‫پس آگاهی آمد به سالار چين‬
‫که شاه از گمان اندرآمد به کين‬
‫برآشفت خسرو به اسفنديار‬
‫به زندان و بندش فرستاد خوار‬
‫خود از بلخ زی زابلستان کشيد‬
‫بيابان گذاريد و سيحون بديد‬
‫به زاول نشستست مهمان زال‬
‫برين روزگاران برآمد دو سال‬
‫به بلخ اندرونست لهراسپ شاه‬
‫نماندست از ايرانيان و سپاه‬
‫مگر هفتصد مرد آتش پرست‬
‫همه پيش آذر برآورده دست‬
‫جز ايشان به بلخ اندرون نيست کس‬
‫از آهنگ داران همينند بس‬
‫مگر پاسبانان کاخ همای‬
‫هلا زود برخيز و چندين مپای‬
‫مهان را همه خواند شاه چگل‬
‫ابر جنگ لهراسپ شان داد دل‬
‫بدانيد گفتا که گشتاسپ شاه‬
‫سوی نيمروز او سپردست راه‬
‫به زاول نشستست با لشکرش‬
‫سواری نه اندر همه کشورش‬
‫کنونست هنگام کين خواستن‬
‫ببايد بسيچيد و آراستن‬
‫پسرش آن گرانمايه اسفنديار‬
‫به بند گران اندرست استوار‬
‫کدامست مردی پژوهنده راز‬
‫که پيمايد اين ژرف راه دراز‬
‫نراند به راه ايچ و بیره رود‬
‫ز ايران هراسان و آگه رود‬
‫يکی جادوی بود نامش ستوه‬
‫گذارنده راه و نهفته پژوه‬
‫منم گفت آهسته و نامجوی‬
‫چه بايد ترا هرچ بايد بگوی‬
‫شه چينش گفتا به ايران خرام‬
‫نگهبان آتش ببين تا کدام‬
‫پژوهندهی راز پيمود راه‬
‫به بلخ گزين شد که بد گاه شاه‬
‫نديد اندرون شاه گشتاسپ را‬
‫پرستنده يی ديد و لهراسپ را‬
‫بشد همچنان پيش خاقان بگفت‬
‫به رخ پيش او بر زمين را برفت‬
‫چو ارجاسپ آگاه شد شاد گشت‬
‫از اندوه ديرينه آزاد گشت‬
‫سر آن را همه خواند و گفتا رويد‬
‫سپاه پراگنده گرد آوريد‬
‫برفتند گردان لشکر همه‬
‫به کوه و بيابان و جای رمه‬
‫بدو باز خواندند لشکرش را‬
‫گزيده سواران کشورش را‬

حکیم ابوالقاسم فردوسی

hakim-ferdosi-654

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*