web stats
Home / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد : پسر تهم جاماسپ دستور شاه‬

چنین گفت فردوسی پاکزاد : پسر تهم جاماسپ دستور شاه‬

فردوسی-و-شاهنامه

 

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد :

نبرد دو سپاه ایران و چین

*‫

‫‬‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫پسر تهم جاماسپ دستور شاه‬
‫نبرده سواری گراميش نام‬
‫به ماننده ی پور دستان سام‬
‫يکی چرمه يی برنشسته سمند‬
‫يکی گام زن باره ی بیگزند‬
‫چماننده ی چرمه ی نونده جوان‬
‫يکی کوه پارست گوی روان‬
‫به پيش صف چينيان ايستاد‬
‫خداوند بهزاد را کرد ياد‬
‫کدامست گفت از شما شيردل‬
‫که آيد سوی نيزه ی جان گسل‬
‫کجا باشد آن جادوی خويش کام‬
‫کجا خواست نام و هزارانش نام‬
‫برفت آن زمان پيش او نامخواست‬
‫تو گفتی که همچو ستونست راست‬
‫بگشتند هر دو سوار هژير‬
‫به گرز و به نيزه به شمشير و تير‬
‫گرامی گوی بود با زور شير‬
‫نتابيد با او سوار دلير‬
‫گرفت از گرامی نبرده دريغ‬
‫گرامی کفش بود برنده تيغ‬
‫گرامی خراميد با خشم تيز‬
‫دل از کينه ی کشتگان پر ستيز‬
‫ميان صف دشمن اندر فتاد‬
‫پس از دامن کوه برخاست باد‬
‫سپاه از دو رو بر هم آويختند‬
‫و گرد از دو لشکر برانگيختند‬
‫بدان شورش اندر ميان سپاه‬
‫ازان زخم گردان و گرد سياه‬
‫بيفتاد از دست ايرانيان‬
‫درفش فروزنده ی کاويان‬
‫گرامی بديد آن درفش چو نيل‬
‫که افگنده بودند از پشت پيل‬
‫فرود آمد و بر گرفت آن ز خاک‬
‫بيفشاند از خاک و بسترد پاک‬
‫چو او را بديدند گردان چين‬
‫که آن نيزه ی نامدار گزين‬
‫ازان خاک برداشت و بسترد و برد‬
‫به گردش گرفتند مردان گرد‬
‫ز هر سو به گردش همی تاختند‬
‫به شمشير دستش بينداختند‬
‫درفش فريدون به دندان گرفت‬
‫همی زد به يک دست گرز ای شگفت‬
‫سرانجام کارش بکشتند زار‬
‫بران گرم خاکش فگندند خوار‬
‫دريغ آن نبرده سوار هژبر‬
‫که بازش نديد آن خردمند پير‬
‫بيامد هم آنگاه بستور شير‬
‫نبرده کيان زاده پور زرير‬
‫بکشت او ازان دشمنان بیشمار‬
‫که آويخت اندر بد روزگار‬
‫سرانجام برگشت پيروز و شاد‬
‫به پيش پدر باز شد و ايستاد‬
‫بيامد پس آن برگزيده سوار‬
‫پس شهريار جهان نيوزار‬
‫به زير اندرون تيزرو شولکی‬
‫که نبود چنان از هزاران يکی‬
‫بيامد بران تيره آوردگاه‬
‫به آواز گفت ای گزيده سپاه‬
‫کدامست مرد از شما نامدار‬
‫جهانديده و گرد و نيزه گزار‬
‫که پيش من آيند نيزه به دست‬
‫که امروز در پيش مرد آمدست‬
‫سواران چين پيش او تاختند‬
‫برافگندنش را همی ساختند‬
‫سوار جهانجوی مرد دلير‬
‫چو پيل دژآگاه و چون نره شير‬
‫همی گشت بر گرد مردان چين‬
‫تو گفتی همی بر نوردد زمين‬
‫بکشت از گوان جهان شست مرد‬
‫درآن تاختن ها به گرز نبرد‬
‫سرانجامش آمد يکی تير چرخ‬
‫چنان آمده بودش از چرخ برخ‬
‫بيفتاد زان شولک خوب رنگ‬
‫بمرد و نرست اينت فرجام جنگ‬
‫دريغ آن سوار گرانمايه نيز‬
‫که افگنده شد رايگان بر نه چيز‬
‫که همچون پدر بود و همتای اوی‬
‫دريغ آن نکو روی و بالای اوی‬
‫چو کشته شد آن نامبرده سوار‬
‫ز گردان به گردش هزاران هزار‬
‫بهر گوشه يی بر هم آويختند‬
‫ز روی زمين گرد انگيختند‬
‫برآمد برين رزم کردن دو هفت‬
‫کزيشان سواری زمانی نخفت‬
‫زمينها پر از کشته و خسته شد‬
‫سراپرده ها نيز بربسته شد‬
‫در و دشتها شد همه لاله گون‬
‫به دشت و بيابان همی رفت خون‬
‫چنان بد ز بس کشته آن رزمگاه‬
‫که بد میتوانست رفتن به راه‬

حکیم ابوالقاسم فردوسی

hakim-ferdosi-654

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*