Home / Literature / سروده ای ازشیخ فریدالدین عطار نیشابوری : گفت یوسف را چو می‌بفروختند

سروده ای ازشیخ فریدالدین عطار نیشابوری : گفت یوسف را چو می‌بفروختند

a شیخ عطار

 

گفت یوسف را چو می‌بفروختند
مصریان از شوق او می‌سوختند
چون خریداران بسی برخاستند
پنج ره هم سنگ مشکش خواستند
زان زنی پیری به خون آغشته بود
ریسمانی چند در هم رشته بود
در میان جمع آمد در خروش
گفت ای دلال کنعانی فروش
ز آرزوی این پسر سر گشته‌ام
ده کلاوه ریسمانش رشته‌ام
این زمن بستان و با من بیع کن
دست در دست منش نه بی سخن
خنده آمد مرد را، گفت ای سلیم
نیست درخورد تو این در یتیم
هست صد گنجش بها در انجمن
مه تو و مه ریسمانت ای پیرزن
پیرزن گفتا که دانستم یقین
کین پسر را کس بنفروشد بدین
لیک اینم بس که چه دشمن چه دوست
گوید این زن از خریداران اوست
هر دلی کو همت عالی نیافت
ملکت بی‌منتها حالی نیافت
آن ز همت بود کان شاه بلند
آتشی در پادشاهی او فکند
خسروی را چون بسی خسران بدید
صد هزاران ملک صدچندان بدید
چون بپا کی همتش در کار شد
زین همه ملک نجس بیزارشد
چشم همت چون شود خورشید بین
کی شود با ذره هرگز هم نشین

 

شیخ فریدالدین عطار نیشابوری

 

شیخ عطار نیشابوری

Telegram Channel

About Mohammad Daeizadeh

Avatar
  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.