Home / Short Stories / داستان کوتاه : اَبَر نوترون اثر آیزاک آسیموف

داستان کوتاه : اَبَر نوترون اثر آیزاک آسیموف

Isaac Asimov-1

 

اَبَر نوترون

در هفدهمین جلسه‌ی انجمن مفتخر آنانیاس، ترسی عظیم را مشترکا تجربه کردیم و به‌دنبال آن، گیلبرت هایس را به‌عنوان رئیس همیشگی مجمع انتخاب کردیم .
این انجمن آن‌قدرها هم بزرگ نبود . پیش از انتخاب هایس، فقط چهار نفر بودیم : جان سباستین، سایمون مورفری، موریس لِوین و من. در ظهر اولین یکشنبه‌ ی هر ماه همدیگر را ملاقات می‌کردیم و در این مراسم ماهانه با قمارکردن روی صورت‌حساب شام، هم از اعتبار نام انجمن دفاع می‌کردیم و هم قابلیت خودمان در دروغ‌گویی را می‌سنجیدیم .
این رویه ، هم پیچیده بود و هم قواعد پارلمانی سفت و سختی داشت . هر یک از اعضا، به نوبت باید داستان تعریف می‌کرد . توی این داستان باید دو شرط رعایت می‌شد . اول اینکه داستانش باید دروغی بیدادگرانه، پیچیده و خارق‌العاده می‌بود؛ و دوم آن‌که باید عین حقیقت به نظر می‌رسید . دیگر اعضا مجاز بودند – و این کار را می‌کردند – که به هر نقطه از داستان که مایلند حمله کنند، سوال بپرسند و از راوی توضیحات بخواهند .
وای بر راوی‌ای که تمام سوالات را فورا پاسخ نمی‌داد، یا کسی که در پاسخ‌هایش دچار تناقض می شد . پول شام به حسابش بود ! ضرر مالی‌اش کم بود؛ اما رسوایی‌اش عظیم .
و بالاخره نوبت به هفدهمین جلسه و گیلبرت هایس رسید . هایس یکی از چند غیرعضوی بود که گاهگداری برای شنیدن دروغِ بزرگ بعد از شام آن‌جا حضور می‌یافتند . پول شام را خودش باید می‌داد و البته حق شرکت یا دخالت در بحث‌ را نداشت؛ اما در این روز خاص، او تنها غیر عضوِ جمع بود .
شام تمام شده بود، به کرسی ریاست تکیه زدم . (این بار نوبت من بود که ریاست جلسه را به عهده بگیرم )، لحظات سپری شدند و در این هنگام، هایس به جلو خم شد و آرام گفت : ” آقایان،‌ من می‌خوام امروز شانسم رو امتحان کنم ”
اخم‌هایم را در هم کشیدم و گفتم : ” جناب هایس، از دید انجمن شما وجود خارجی ندارید . شرکت شما در جلسه امکان‌پذیر نیست ”
در پاسخ گفت : ” پس بگذارید فقط یک چیز بگم . امروز بعد از ظهر، درست ساعت دو و هفده دقیقه و سی ثانیه، کار منظومه‌ی شمسی به آخر می‌رسد ”
جنبشی ناخواسته ایجاد شد، به ساعت دیجیتالی روی تلویزیون نگاه کردم، داشت یک و چهارده دقیقه را نشان می‌داد .
با تردید گفتم : ” اگه برای ثابت کردن چنین چیز فوق‌العاده‌ای که گفتید، دلیل و مدرک کافی دارید . امروز نوبت آقای لوینه، اما اگه ایشون و بقیه‌ی اعضای انجمن اجازه بدن…”
لوین لبخندی زد و سرش را به نشانه موافقت تکان داد، دیگران نیز به او پیوستند .
چکش را کوبیدم . ” آقای هایس، این گوی و این میدان ”
هایس سیگارش را روشن کرد و با تفکر به آن خیره شد . ” آقایان، کمی بیش از یک ساعت وقت باقی مانده . اما من از همان ابتدا شروع می‌کنم… ماجرایی که حدود پانزده‌ سال پیش اتفاق افتاد . آنموقع‌ها، قبل از اینکه استعفا بدم، در رصدخانه‌ی یرکس، متخصص فیزیک نجوم بودم . جوون و پرکار . سرم درد می‌کرد برای یافتن جواب یکی از سوال‌های همیشگی فیزیک نجوم… منبع اشعه‌های کیهانی… خیلی جاه‌ طلب بودم ”
کمی مکث کرد، و سپس با آوای دیگری ادامه داد . ” می‌دونین، خیلی عجیبه که با وجود این همه پیشرفت تکنولوژی توی دو قرن اخیر، دانشمندای ما هنوز نتونستن دلیل قانع‌کننده‌ای برای انفجار یک ستاره یا این منبع رمزآلود پیدا کنن . ما از این معماهای همیشگی همون‌قدر می‌دونیم که در زمان انیشتین، ادینگتون و میلیکان می‌دونستیم ”
” معذلک، همونطور که گفتم، یه موقعی فکر کردم که سر نخ اشعه‌های کیهانی دستم آمده، برای همین زدم بیرون تا با مشاهده‌ی مستقیم بتونم ایده‌ام رو بررسی کنم . از این رو رفتم فضا . البته به این آسانی‌ها هم نبود . سال 2129 بود، خودتون می‌دونین که، بعد از جنگ آخر، رصدخانه هم مثل همه‌ی ما داشت ورشکست می‌شد ”
” بهترین انتخاب ممکن رو کردم . یکی از آن مدل‌های 07 ـِ دست دوم کرایه کردم، بار و بندیلم رو بقچه کردم و تنهایی زدم بیرون . مجبور بودم بدون برگه‌ی مجوز از فرودگاه خارج بشم، نمی‌خواستم درگیر اون همه کارهای فرمالیته‌ی اداری ارتش بشم . کارم غیرقانونی بود، اما من اطلاعات می‌خواستم . خلاصه‌ی مطلب اینکه با زاویه‌ی صحیحی نسبت به خورشید در جهت قطب جنوب سماوی حرکت کردم و یک میلیارد مایل از خورشید دور شدم ”
” مسئله‌ی مهم نه سفرکردنم است و نه اطلاعاتی که جمع کردم . من حتی یکی از این‌ها را به دیگران گزارش ندادم . مسئله‌ی مهمی که این ماجرا رو ساخت، سیاره‌ای بود که کشفش کردم ”
در این لحظه، مورفری آن ابروهای پرپشتش را بالا برد و غرید : ” به این آقا هشدار می‌دهم، جناب رئیس . هیچ عضوی تا حالا نتوانسته با یک سیاره‌ی قلابی از این جمع جان سالم بدر برد ”
لبخند مهیبی روی لب‌های هایس نشست . ” من شانس خودم رو امتحان می‌کنم… داشتم می‌گفتم… روز هجدهم سفرم بود که برای اولین بار آن سیاره را تشخیص دادم . مثل یک برش پرتقال در اندازه‌های لوبیا بود . طبیعتا در آن نقطه از فضا، تعجبم برانگیخته شد . به سمتش حرکت کردم و فورا فهمیدم که حتی سطح عجیب و غریب آن سیاره را خراش هم نداده‌ام . بودنش در آن‌جا تماما یک پدیده بود، اما از آن هم بیشتر این بود که سیاره میدان گرانش نداشت ”
گیلاسِ شراب لوین از دستش افتاد و تکه تکه شد . نفس‌نفس‌زنان گفت : ” جناب رئیس . عدم صلاحیت این آقا را فورا خواستارم . هیچ جِرمی در فضا نمی‌تونه بدون تأثیرگذاشتن بر اطرافش وجود داشته باشه و میدان گرانش هم ایجاد نکنه . این آقا جمله‌ای غیرقابل باور گفته و باید رد صلاحیت بشه ” صورت لوین از عصبانیت قرمز شده بود .
اما هایس دستش را بالا گرفت و گفت : ” جناب رئیس، من زمان می‌خوام . توضیحات در ادامه خواهد آمد . الآن اگه بخوام بگم، فقط موضوع پیچیده‌تر می‌شه . خواهش می‌کنم، می‌تونم ادامه بدم ؟ ”
او را مورد خطاب قرار دادم و گفتم : ” به خاطر طبیعت داستان شما، ترجیح‌ می‌دهم کمی ملایم‌تر برخورد کنم . کمی تأخیر به شما داده شد، اما لطفا یادتان باشد که بالاخره باید توضیح بدهید . بدون توضیحات باختید ”
هایس گفت : ” بسیار خب، در حال حاضر، باید این جمله را از طرف من قبول کنید که سیاره به‌هیچ‌وجه گرانش نداشت . این موضوع مطلقه . چون به واسطه‌ی تجهیزات کامل ستاره‌شناسی‌ای که در سفینه داشتم و ابزارهایی بسیار حساس آن را سنجیدم و فقط یک چیز بدست آمد : صفر مطلق ”
” البته روش‌های دیگه رو هم امتحان کردم، چون سیاره هم تحت تأثیر جاذبه‌ی دیگر اجرام قرار نمی‌گرفت . دوباره به همین جواب رسیدم . مسئله‌ای که نتوانستم آن موقع‌ها تشخیص دهم نیز این بود که به همین علت، سیاره در مداری مستقیم و با سرعتی ثابت در حرکت بود . حتی این حقیقت که وجود خورشید، باعث نمی‌شد مدار این سیاره هذلولی یا بیضوی شود، باز هم نشان می‌داد که این سیاره کاملا از میدان گرانش منظومه مستقل بود ”
سباستین رو ترش کرد و نور ضعیفی از دندان‌عقل‌های طلایی‌اش دیده شد . ” هایس، چند لحظه صبر کن . چی باعث شد اجزای این سیاره‌ی شگفت‌انگیز کنار هم بمونه ؟ بدون گرانش، چرا خرد نشد و پراکنده نشد ؟ ”
جوابش را فورا داد . ” فقط یک چیز، اینرسی . هیچ چیز نبود که این سیاره رو از هم باز کنه . تصادفی با جرمی به همان اندازه شاید باعث این کار می‌شد – اما حالا از فکر غیرممکن وجود نیروی مشابه گرانش در سیاره صرف نظر می‌کنیم ”
آهی کشید و ادامه داد . ” این پایان ویژگی‌های جرم نبود . رنگش قرمز- نارنجی بود و آلبدو (نیروی بازتابش) کمی داشت، من رو تحریک کرد که باز هم بروم جلوتر و بعد این موضوع متحیرکننده رو کشف کردم که سیاره کاملا در مقابل طیف الکترومغناطیس، از امواج رادیویی گرفته تا اشعه‌های کیهانی، کاملا شفاف عمل می‌کند . فقط در ناحیه‌ی قرمز و بخشی از اکتاو زرد، کمی کدر بود . که رنگش هم از همین‌جا نشات می‌گرفت ”
مورفری پرسید : ” چرا اینطوری بود ؟ ”
هایس به من نگاه کرد . ” سوال غیرمنطقی‌ای بود، جناب رئیس. انگار از من بپرسند چرا شیشه در مقابل هرچیزی ماورا و مادون ناحیه‌ی ماوراءبنفش شفاف عمل می‌کنه، به‌طوری که گرما، نور و اشعه‌ی اکس از آن عبور می‌کنه، اما با این وجود در مقابل خود اشعه‌ی ماوراءبنفش کدره . این چیزها از خواص ماده‌ اند و باید بدون توضیح قبول بشن ”
چکش کوبیدم . ” سوال مطرح شده به جا نبود ! ”
مورفری داد زد : ” من اعتراض دارم . هایس سوال من رو دور زد . هیچ چیز به طور کامل شفاف نیست . حتی شیشه با ضخامت مناسب می‌تونه جلوی اشعه‌های کیهانی رو بگیره . منظورت اینه که مثلا نور آبی یا گرما از درون تمام سیاره رد می‌شه ؟ ”
هایس پاسخ داد : ” چرا نه ؟ اگه چنین شفافیتی در تجارب شما نیست، دلیل نمی‌شه که اصلا وجود خارجی نداشته باشه . هیچ قانون علمی‌ای هم برای این پدیده وجود نداره . سیاره به‌جز ناحیه‌ی کوچکی از طیف الکترومغناطیس، کاملا شفاف بود . این حقیقت مطلق مشاهدات من بود ”
چکشم دوباره کوبیده شد . ” توضیحات کامل داده شد . ادامه بده، هایس ”
سیگارش تمام شده بود و مکثی کرد تا یکی دیگر روشن کند . سپس گفت : ” در بقیه‌ی موارد، سیاره کاملا معمولی بود . اندازه‌اش تقریبا به زحل می‌رسید، شاید قطرش بین زحل و نپتون بود . تجربیات بعدی نشان داد جرمش ثابته . اگرچه فهمیدن میزانش خیلی سخت بود – شاید جرمش دوبرابر زمین بود . با چنان جرمی، اینرسی و جنبش مولکولی‌اش عادی بود – اما هیچ گرانشی نداشت.
حالا، ساعت داشت یک و سی و پنج دقیقه را نشان می‌داد .
هایس مسیر چشم من را دنبال کرد و گفت : ” بله، فقط سه ربع ساعت مونده. عجله می‌کنم… طبیعتا، این سیاره‌ی عجیب و غریب من را وادار کرد بیاندیشم . اندیشه‌ای که با جستجوی من برای یافتن نظریه‌ای مطلق برای اشعه‌های کیهانی و ستارگان همراه شد و به جواب جالبی منتهی گشت ”
نفس عمیقی کشید . ” تصور کنید – اگه می‌تونید – کیهان ما، ابری از اَبَراتم‌ها باشد که… ”
سباستین پا شد و ایستاد، داد زد : ” عذر می‌خوام، شما می‌خواهی پایه‌ی توضیحاتت رو بذاری بر مبنای شباهت بین ستاره‌ها و اتم‌ها ؟ یا منظومه‌های خورشیدی و اوربیت‌های الکترونی ؟ ”
هایس با آرامش پرسید . ” چرا چنین سوالی می‌پرسی ؟ ”
” چون اگه بخوای این کار رو بکنی، سریعا درخواست رد صلاحیت می‌دم . اعتقاد اینکه اتم‌ها خودشون منظومه‌های خورشیدی مینیاتوری هستن، مال دوران ستاره‌شناسی بطلیموسه . این عقیده هیچ وقت توسط دانشمندان معتبر، حتی در زمان طلوع نظریه‌های اتمی تأیید نشد ”
سرم را به نشانه موافقت تکان دادم و گفتم : ” این آقا درست می‌گوید . نباید چنین قیاسی در توضیح وجود داشته باشد ”
هایس گفت : ” من اعتراض دارم . دوران مدرسه‌ تون، توی درس‌های شیمی و فیزیک، حتما به یاد میارین که برای مطالعه‌ی خواص گازها و شناختن‌ اون‌ها، اغلب اون‌ها رو با توپ بیلیارد مقایسه می‌کردن، اما این به این معناس که مولکول‌های گاز توپ‌های بیلیاردن ؟ ”
سباستین تأیید کرد . ” خیر ”
هایس در ادامه گفت . ” فقط به این معناس که مولکول‌های گاز فقط رفتاری مشابه با برخورد توپ‌های بیلیارد دارن . به همین دلیله که مطالعه‌ی رفتارهای یکی با شناختن رفتارهای ملموس دیگری راحت‌ تره… خب، من هم می‌خوام به همین پدیده در گیتی خودمون اشاره کنم . فقط برای اینکه تصورش راحت‌ تر بشه . اون رو با پدیده‌ای ساده‌تر و صد البته آشناتری به نام جهان اتم‌ها مقایسه‌اش می‌کنم . این کار اصلا به این معنا نیست که ستار‌ه‌ها همان اتم‌های بزرگ شده هستند ”
متقاعد شده بودم . گفتم . ” نکته‌ی خوبی بود . شما می‌توانید کماکان به توضیحات خود ادامه دهید، اما اگر در مقیاس‌های رئیس جلسه، نکته‌ای اشتباه باشد، رد صلاحیت خواهید شد ”
هایس موافقت کرد . ” خوبه، اما حالا می‌خوام برم سراغ یک نکته‌ی دیگه . آیا اولین کاشت نیروی اتمی رو که یکصد و هفتاد سال پیش اتفاق افتاد، به یاد میارید ؟ ”
لوین زمزمه کرد . ” بسیار زیاد، یادمه که آن‌ها برای بدست آوردن نیرو از شکافت اورانیوم استفاده می‌کردن . اورانیوم رو با نوترون‌های کندرونده بمباران می‌کردن و اون رو به مازوریوم، باریم، اشعه‌های گاما و باز هم نوترون‌های بیشتر تقسیم می‌کردند، بهمین طریق یک چرخه ایجاد می‌شد ”
” درسته، توضیح خوبی بود . تصور کنین که جهان کهکشانی ما هم همینطور رفتار کنه… توجه کنین که این فقط یک استعاره است و نباید دقیقا ذکر بشه… مثل جرمی که اتم‌های اورانیوم تشکیلش می‌دهند . تصور کنین که این کیهان منظومه‌ای با اجرامی بمباران بشه که در مقیاس اتمی درست مثل نوترون عمل می‌کنه ”
” یه جور ابرنوترون، به خورشید می‌خوره و باعث انفجار خورشید می‌شه، ابرنوترون‌های دیگه‌ای تولید می‌کنه . به عبارت دیگه،‌ یک نواختر تولید می‌شه ” به اطراف نگاه کرد تا ببیند کسی مخالفت می‌کند یا خیر .
لوین گفت : ” از این نظریه چه برداشتی می‌کنی ؟ ”
” دوتا؛ یکی منطقی و یکی مشاهده‌ای . اول منطقی رو می‌گم . ستاره‌ها اساسا در تعادل انرژی به‌سر می‌برن . و ناگهان بدون هیچ تغییر محسوسی، چه در طیف و یا چیز دیگر، ناگهان منفجر می‌شن. انفجار نشان از ناپایداری داره، اما ناپایداری در کجا ؟ توی ستاره که نیست، چون ستاره میلیون‌ها ساله که تعادل داره . از نقطه‌ی خاصی در جهان هم که نیست . چون نواخترها به میزان یکسانی توی جهان پراکنده شدن . پس این نابودی، فقط می‌تونه از نقطه‌ای خارج از کهکشان باشه ”
” برداشت دوم، مشاهده‌ای… من از سمت یکی از همین ابرنوترون‌ها می‌آیم ”
مورفری با غیظ گفت : ” به خیالم منظورت همون سیاره‌ی بدون گرانشه ”
” درسته ”
” پس چی باعث شد بفهمی اون یه ابرنوترونه ؟ از نظریه‌ات که نمی‌تونی به عنوان یه اصل استفاده کنی، چون داری برای اثبات قضیه‌ی ابرنوترون‌ها از خود ابرنوترون‌ها استفاده می‌کنی . اینجا جای بحث‌های چرخه‌ای نیست ”
هایس با حالتی تصنعی گفت : ” خودم می‌دونم . دوباره پناه می‌برم به منطق . توی دنیای اتم‌ها بین الکترون و پروتون جاذبه وجود داره . توی دنیای ستارگان هم به این جاذبه می‌گویند گرانش . این دو نیرو خیلی شبیه هم هستن، مگر در پاره‌ای مواقع . مثلا دو نوع نیروی الکتریکی داریم، مثبت و منفی . اما فقط یک نوع نیروی گرانش داریم – البته این تفاوت بسیار جزئی است . با این وجود، هنوز چنین قیاسی رو مجاز می‌دونم . نوترون در مقیاس اتمی جرمی است بدون نیروی جاذبه‌ی اتمی-الکتریکی . یک ابرنوترون هم در مقیاس منظومه‌ای باید جرمی باشه بدون جاذبه‌ی سیاره‌ای-گرانشی. به همین دلیله که اگه جرمی بدون جاذبه پیدا کنم، کاملا منطقیه که اسمش رو بگذارم ابرنوترون ”
سباستین با طعنه پرسید : ” می‌خوای بگی که دلیلت علمی و دقیق بود ؟ ”
هایس اعتراف کرد . ” نه، اما منطقیه . با هیچ کدوم از حقایق علمی‌ای که می‌شناسم تضاد نداره و می‌تونه یه توضیح جامع برای بیان پدیده‌ی نواخترزایی باشه . این موضوع فعلا برای هدف ما کفایت داره ”
مورفری سخت به ناخن‌هایش خیره شده بود . ” به نظرت مسیر این ابرنوترون‌ات کجاست ؟ ”
هایس با افسردگی گفت : ” می‌بینم که پیش دستی کردی . این موضوع همان چیزی بود که من آن موقع از خودم پرسیدم . در ساعت 2/1 2:09 به خورشید برخورد می‌کنه و هشت دقیقه‌ی بعد، تابش حاصل از انفجار، زمین رو به سوی فراموشی می‌کشونه ”
سباستین داد زد : ” چرا این‌ها رو گزارش نکردی ؟ ”
«استفاده‌اش چی بود ؟ کاری که نمی‌شد براش کرد . ما که نمی‌تونیم اجرام آسمانی رو تکون بدیم . تمام نیروهای موجود روی زمین هم نمی‌تونه چنان جرمی رو از مسیرش منحرف کنه . توی خود منظومه هم هیچ راه گریزی نیست، حتی پلوتو و نپتون هم به همراه سیاره‌های دیگه به گاز تبدیل می‌شن و سفرهای بین منظومه‌ای هم هنوز ممکن نشده . تا روزی که انسان نتونه مستقلا در فضا زندگی کنه، سرنوشتش محکوم به نابودیه ”
” چرا این‌ها رو نگفتم ؟ گیریم که دنیا رو متقاعد می‌کردم که مرگ حتمی میاد سراغشون. نتیجه‌اش چی می‌شد ؟ خودکشی، موج جرائم، هرزگی، مسیح‌ها و اونجلیست‌ها و هر چیز بد و بی‌فایده‌ای که فکرش رو بکنی . بالاخره، آیا مرگ توسط یک نواختر خیلی بده ؟ سریع و تمیز . در ساعت 2:17 دقیقه اینجایی، 2:18 دقیقه تبدیل می‌شی به جرمی از گازهای رقیق . آن‌قدر مرگ سریع و آسونیه که حتی می‌شه تقریبا گفت مرگ نیست ”
بعد از این سخن، سکوت طولانی‌ای حکمفرما شد . احساس ناخوشایندی داشتم . دروغ و دروغ، اما این یکی خیلی شبیه واقعیت بود . از روی فتوح و پیروزی، نه لب‌های هایس به لبخند گشوده شده بود و نه چشم‌هایش برق می‌زد . کاملا و شدیدا جدی بود . می توانستم ببینم بقیه هم همین احساس را دارند . لوین داشت قورت قورت شراب می‌نوشید و دستانش می‌لرزید .
سرانجام، سباستین با صدای بلندی سرفه کرد، ” از کی و کجا قضیه‌ی ابرنوترون‌ها رو کشف کردی ؟ ”
” پونزده سال پیش، یک میلیون مایل یا بیشتر از خورشید فاصله داشتم ”
” در تمام این مدت داشت به خورشید نزدیک می‌شد ؟ ”
” بله، با سرعت ثابت دو مایل بر ثانیه ”
سباستین تقریبا از روی آسایش خاطر به خنده افتاد و گفت : ” خوبه، گیرت انداختم ! چرا در تمام این مدت منجم‌ها ندیدنش ؟ ”
هایس با بی‌صبری پاسخ داد : ” خدای من ! واضحه که تو اصلا منجم نیستی. کدوم ابلهی توی قطب جنوب سماوی دنبال یک سیاره می‌گرده، اونم فقط وقتی که توی خسوف و کسوف معلوم می‌شه ؟”
سباستین اشاره کرد که : ” اما این منطقه به همین منظور مطالعه شده، ازش عکس‌برداری شده ”
” مطمئنا ! من هم کاملا می‌دونم، از ابرنوترون صدها و یا شاید هزاران بار عکس‌برداری شده… ولو اینکه جنوب پل کمترین ناحیه‌ی تماشا شده‌ی آسمون باشه . اما چه چیز باعث می‌شه با یک ستاره فرق بکنه ؟ انعکاس نور پائینش، هیچ وقت بیشتر از یازدهمین مقیاس نور رو بر نمی‌گردونه . با این وجود برای شناخت هر سیاره‌ای چنین نوری کافیه . اورانوس بارها و بارها دیده شد تا هرشل بالاخره فهمید که سیاره است . حتی وقتی هم که دنبال پلوتو بودند، سال‌ها طول کشید که توانستند تشخیصش دهند . یادت باشد که بدون گرانش، هیچ گردش سیاره‌ای هم نیست و در غیاب این‌ها بیشترین میزان احتمال تشخیص هم ناپدید می‌شود ”
سباستین با ناامیدی پافشاری کرد . ” اما، هر چی به خورشید نزدیکتر بشه، میزان اندازه‌ی معلومش بیشتر می‌شه و حتی اگه نور بازتابی‌اش خیلی کم هم باشه، یک لکه رو روی تلسکوپ نشون می ده، و قطعا ستاره‌های پشتش رو کدر می‌کنه ”
هایس تائید کرد . ” درسته، من نمی‌گم که نقشه برداری کامل از ناحیه‌ی دور قطبی کشفش نمی‌کنه، اما چنین نقشه برداری‌ای سال‌های دور انجام شده و درحال حاضر با عجله به دنبال نواخترها می‌گردن، طیف‌های بسیار خاص و چیزهایی که تمام و کمال نیست . پس، هر چه ابرنوترون به خورشید نزدیک‌تر می‌شه، فقط موقع غروب و گرگ‌ و میشه که معلوم می‌شه – در صبح و عصر ستاره‌ی زهره – که مشاهده در چنین موقعی بسیار سخت‌تر می‌شه . و البته، در حقیقت، مشاهده نمی‌شه – و این چیزیه که انتظارش می‌ره ”
دوباره سکوت برقرار شد، متوجه شدم که تپش قلبم را می‌شنوم . ساعت دو بود و ما هیچ‌کدام قادر نبودیم به داستان هایس خدشه‌ای وارد کنیم . یا باید سریعا ثابت می‌کردیم که همه‌ی این‌ها یک دروغه، یا من در بلاتکلیفی محض می‌مردم. همه‌ی ما داشتیم به ساعت‌هایمان نگاه می‌کردیم .
لوین جنگ را از سر گرفت . ” سخت می‌شه حرکت ابرنوترون رو به سمت خورشید انطباق داد . در مقابل، چه شانسی هست ؟ یادت باشد که شانسش مثل حقیقت داستان است ”
پریدم وسط . ” اعتراض وارد نیست، آقای لوین . بیان عدم احتمال یک موضوع، هر چقدر هم که بزرگ باشد، کافی نیست . فقط غیرمحتمل بودن و بیان تناقض می‌تواند باعث رد صلاحیت شود ”
اما هایس دستش را تکان داد . ” اوضاع روبه‌راهه، اجازه بدین من پاسخ بدم . یک ابرنوترون و یک ستاره را در نظر بگیرید، شانس برخورد، آن‌هم شاخ به شاخ، بی‌نهایت کوچک است . هرچند، از لحاظ آماری، اگر تعداد ابرنوترون‌های کافی را به سمت کهکشان شلیک کنید، و وقت کافی هم بدهید، هر ستاره دیر یا زود بالاخره مورد برخورد قرار می‌گیرد . فضا تحت هجوم همگانی ابرنوترون‌ها قرار می‌گیرد – در مقیاس هر هزار پارسک مربع – با وجود چنین مقیاسی علی‌رغم فاصله‌ی بین ستاره‌ها و فضای خالی بین آن‌ها، می‌تواند منجر به ایجاد بیش از بیست نواختر در هر کهکشان، آن‌هم در طول یک سال باشد . یعنی سالانه بیست تصادم بین ابرنوترون‌ها و ستاره‌ها رخ می‌دهد .
” چنین موقعیتی تفاوت چندانی با اورانیومی که توسط نوترون‌های معمولی بمباران می‌شود، ندارد . از هر یکصد میلیون نوترون، فقط یکی به هدف برخورد می‌کند، اما در زمان کافی، هر بمبی بالاخره منفجر می‌شود . اگر هوش فراکهکشانی‌ای این بمباران را کنترل کند . – که کاملا فرضی است و اصلا بخشی از صحبت‌های قطعی من نیست – یک سالِ ما برای آن‌ها احتمالا فقط یک بازه‌ی کوچک از ثانیه است . تعداد برخوردها برای آن‌ها احتمالا با مقیاس ثانیه‌ای‌شان میلیاردها بار است . انرژی تولید می‌شود، شاید به حدی که جرم این کهکشان آن‌قدر گرما تولید کند که به حالت گازی خود برسه – یا شاید حالت گازی رو هم رد کنه . کهکشان در حال گسترشه، شما هم می‌دونین – عین گاز ”
” ولی هنوز، اولین ابرنوترون به منظومه‌ی م وارد شده تا صاف بره سراغ خورشید این موضوع…” لوین آخر حرفش را با لکنت خورد .
هایس سریعا گفت : ” خدای من، کی به شما گفته که این اولیش بوده ؟ در مقیاس زمانی زمین‌شناسی، صدها ابرنوترون از منظومه گذشته . احتمالا در هزار سال گذشته فقط یکی دوتا از منظومه عبور کرده . ما از کجا می‌دونیم ؟ ستاره‌شناس‌ها نتونستن حتی این یکی رو که صاف میره سراغ خورشید و شاید اولیش بوده، پیدا کنن . و هیچ وقت فراموش نکنین که بدون جاذبه، این ابرنوترون‌ها بدون اثرگذاشتن می‌تونن وارد سیستم بشن . فقط یک ضربه‌ی کوچک و ثبت در خورشید، و سپس همه چیز خیلی دیر می‌شود ”
به ساعت نگاه کرد . ” 2.05! باید دیگر بتوانیم روی خورشید ببینیمش ” بلند شد و کرکره را بالا کشید . نور خورشید جریان داشت و من از اشعه‌های غبارآلود نور خودم را کنار کشیدم . دهانم عین شن‌های کویر خشک شده بود . مورفری به ابروهایش دست می‌کشید، اما قطره‌های عرق بود که مدام از گردن و گونه‌هایش پائین می‌ریخت .
هایس چندتایی اسلاید نگاتیو آورد . ” من خودم رو آماده کرده‌ام . ببینید ” یکی از آن‌ها را جلوی خورشید گرفت . ” اینجاست ” با متانت نقطه‌ای را نشان داد . ” محاسبات من نشون می ده که پیش از هنگام برخورد با احترام از کنار زمین عبور می‌کنه . که کمی مفیده ”
من هم داشتم به خورشید نگاه می‌کردم و حس کردم ضربان قلبم کمی تندتر شد . آن‌جا، در مقابل روشنایی خورشید، لکه‌ی کوچک و کاملا گردی وجود داشت .
مورفری با لکنت گفت : ” چرا تبخیر نمی‌شه ؟ ”  ” باید دیگه توی جو خورشید باشه ” فکر نمی‌کنم می‌خواست داستان هایس را رد صلاحیت کند . دیگر کارش از این‌ها گذشته بود . صادقانه به دنبال اطلاعات بود .
هایس توضیح داد . ” بهتون گفته بودم، در مقابل تمام انرژی‌های الکترومغناطیس شفاف عمل می‌کنه . فقط طیفی که جذب می‌کنه گرمش می‌کنه و این مقدار هم درصد بسیار پائینیه . بعلاوه، این موضوع فرق می‌کنه . شاید این سیاره خیلی کارخانه‌ای‌تر از هرچیزی روی زمین باشه، و سطح منظومه حداکثر 6000 درجه سانتیگراد گرما داره ”
با انگشتش از بالای شانه‌اش اشاره کرد و گفت : ” ساعت 2.09 1/2 است آقایان . ابرنوترون به خورشید خورد و مرگ در راهه . ما هشت دقیقه وقت داریم ”
از ترس زیاد، همه زبانمان لال شده بود . صدای هایس را به یاد می‌آورم، که بی‌پرده می‌گفت : ” عطارد نابود شد ! ” سپس چند دقیقه‌ی بعد ” زهره نابود شد ! ” و دست آخر ” سی ثانیه وقت مانده،‌ آقایان ”
ثانیه‌ها خرامان خرامان، اما بالاخره تمام شدند، بعد سی‌ثانیه‌ی دیگر، و بعد سی ثانیه‌ی دیگر .
و حیرت در چهره‌ی هایس جوانه زد و رشد کرد . ساعت را بلند کرد و به آن خیره شد، سپس از درون فیلمش به خورشید یکبار دیگر نگریست .
” از بین رفته ! ” برگشت و به ما نگاه کرد . «این باور نکردنیه . فکرش رو می‌کردم، اما دیگه جرات نکردم قضیه‌ی اتمی‌اش رو هم بیان کنم . می‌دونین که هسته‌ی اتم در برخورد با نوترون منفجر می‌شه . بعضی‌ از اتم‌ها، مثلا کادمیوم، مثل اسفنجی که آب رو به خودش می‌گیره، اونا رو در خودشون ذخیره می‌کنن. من…”
دوباره مکث کرد، نفس عمیقی کشید و متفکرانه ادامه داد . ” حتی خالص‌ترین قطعه‌ی اورانیوم هم از عناصر دیگه درون خودش داره . و در کهکشانی که تریلیون‌ها ستاره مثل اورانیوم داره، چند میلیون ستاره‌ی کادمیومی در مقابلش چیه ؟ هیچ ! اما خورشید یکی از همین‌هاست ! نژاد انسان هیچ وقت سزاوار چنین چیزی نبود ! ”
داشت به صحبت‌ کردنش ادامه می داد، اما بالاخره آرامش سراغمان آمده بود و دیگر به حرف‌هایش گوش نمی‌دادیم . با حرکتی نیمه‌عصبی، ما گیلبرت هایس را به‌عنوان رئیس مجمع و با تحسین و شادمانی انتخاب کردیم و این داستان رو دروغ‌‌ گویانه‌ترین داستان تمام دوران نامیدیم .
اما فقط یک چیز بود که مرا اذیت می‌کرد . هایس نقشش را خوب بازی کرده بود؛ انجمن بیش از هر زمان دیگری موفق بود – اما من فکر می‌کنم که بالاخره باید رد صلاحیت می‌شد . داستانش شرط دوم را تمام و کمال رعایت کرد . داستان او عین حقیقت به نظر می‌رسید . اما فکر نمی‌کنم شرط اول را رعایت کرده باشد .
فکر می‌کنم داستانش کاملا راست بود !
آیزاک آسیموف

Isaac Asimov
مترجم : محمدرضا قربانی

 

Isaac Asimov-3

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*