web stats
Home / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد : به قيصر خزر بود نزديکتر‬

چنین گفت فردوسی پاکزاد : به قيصر خزر بود نزديکتر‬

فردوسی-و-شاهنامه

 

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد :

رفتن گشتاسب به مقابله با الیاس

*‫

‫‬‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫به قيصر خزر بود نزديکتر‬
‫وزيشان بدش روز تاريکتر‬
‫به مرز خزر مهتر الياس بود‬
‫که پور جهاندار مهراس بود‬
‫به الياس قيصر يکی نامه کرد‬
‫تو گفتی که خون بر سر خامه کرد‬
‫که چندين به افسوس خوردی خزر‬
‫کنون روز آسايش آمد بسر‬
‫اگر ساو و باژست و گنج گران‬
‫گروگان ازان مرز چندی سران‬
‫وگرنه فرخزاد چون پيل مست‬
‫بيايد کند کشورت را چو دست‬
‫چو الياس بر خواند آن نامه را‬
‫به زهر آب در زد سر خامه را‬
‫چنين داد پاسخ که چندين هنر‬
‫نبودی به روم اندرون سربسر‬
‫اگر من نخواهم همی باژ روم‬
‫شما شاد باشيد زان مرز و بوم‬
‫چنين دل گرفتيد از يک سوار‬
‫که نزد شما يافت او زينهار‬
‫چنان دان که او دام آهرمنست‬
‫و گر کوه آهن همان يکتنست‬
‫تو او را بدين جنگ رنجه مکن‬
‫که من بين درازی نمانم سخن‬
‫سخن چون به ميرين و اهرن رسيد‬
‫ز الياس و آن دام کو گستريد‬
‫فرستاد ميرين به قيصر پيام‬
‫که اين اژدها نيست کايد به دام‬
‫نه گرگست کز چاره بيجان شود‬
‫ز آلودن زهر پيچان شود‬
‫چو الياس در جنگ خشم آورد‬
‫جهانجوی را خون به چشم آورد‬
‫نگه کن کنون کاين سرافراز مرد‬
‫ازو چند پيچد به دشت نبرد‬
‫غمی گشت قيصر ز گفتارشان‬
‫چو بشنيد زان گونه بازارشان‬
‫فرخزاد را گفت پر مايه ای‬
‫همی روم را همچو پيرايه ای‬
‫چنان دان که الياس شيراوژن است‬
‫چو اسپ افگند پيل رويين تن است‬
‫اگر تاب داری به جنگش بگوی‬
‫و گرنه مبر اندرين آب روی‬
‫اگر جنگ او را نداری تو پای‬
‫بسازيم با او يکی خوب رای‬
‫به خوبی ز ره بازگردانمش‬
‫سخن با هزينه برافشانمش‬
‫بدو گفت گشتاسپ کين جست و جوی‬
‫چرا بايد و چيست اين گفت و گوی‬
‫چو من باره اندر جهانم به خاک‬
‫ندارم ز مرز خزر هيچ باک‬
‫وليکن نبايد که روز نبرد‬
‫ز ميرين و اهرن بود ياد کرد‬
‫که ايشان به رزم اندر از دشمنی‬
‫برآرند کژی و آهرمنی‬
‫چو لشکر بيايد ز مرز خزر‬
‫نگهبان من باش با يک پسر‬
‫به نيروی پيروزگر يک خدای‬
‫چو من با سپاه اندر آيم ز جای‬
‫نه الياس مانم نه با او سپاه‬
‫نه چندن بزرگی و تخت و کلاه‬
‫کمربند گيرمش وز پشت زين‬
‫به ابر اندر آرم زنم بر زمين‬
‫دگر روز چون بردميد آفتاب‬
‫چو زرين سپر می نمود اندر آب‬
‫ز سوی خزر نای رويين بخاست‬
‫همی گرد بر شد سوی چرخ راست‬
‫سرافراز قيصر به گشتاسپ گفت‬
‫که اکنون جدا کن سپاه از نهفت‬
‫بگفت اين و لشکر به بيرون کشيد‬
‫گوان و يلان را به هامون کشيد‬
‫همی گشت با گرزه ی گاوسار‬
‫چو سرو بلند از بر کوهسار‬
‫همی جست بر دشت جای نبرد‬
‫ز هامون به ابر اندر آورد گرد‬
‫چو الياس ديد آن بر و يال اوی‬
‫چنان گردش چنگ و گوپال اوی‬
‫سواری فرستاد نزديک اوی‬
‫که بفريبد ان رای تاريک اوی‬
‫بيامد بدو گفت کای سرفراز‬
‫ز قيصر بدين گونه سر کم فراز‬
‫کزين لشکر اکنون سوارش تويی‬
‫بهارش تويی نامدارش تويی‬
‫به يکسو گرای از ميان دو صف‬
‫چه داری چنين بر لب آورده کف‬
‫که الياس شير است روز نبرد‬
‫پذيره درآيد سبکتر ز گرد‬
‫اگر هديه خواهی ورا گنج هست‬
‫مسای از پی چيز با رنج دست‬
‫ز گيتی گزين کن يکی بهره يی‬
‫تو باشی بران بهره در شهره يی‬
‫همت يار باشم همت کهترم‬
‫که هرگز ز پيمان تو نگذرم‬
‫بدو گفت گشتاسپ کاين سرد گشت‬
‫سخنها ز اندازه اندر گذشت‬
‫تو کردی بدين داوری دست پيش‬
‫کنون بازگشتی ز گفتار خويش‬
‫سخن گفتن اکنون نيايد به کار‬
‫گه جنگ و آويزش کارزار‬
‫فرستاده برگشت و آمد چو باد‬
‫همی کرد پاسخ به الياس ياد‬

حکیم ابوالقاسم فردوسی

hakim-ferdosi-654

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*