Home / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد : چو از کوه خورشيد سر برکشيد‬

چنین گفت فردوسی پاکزاد : چو از کوه خورشيد سر برکشيد‬

فردوسی-و-شاهنامهکیخسرو-2

 

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد :

ناپدید شدن کیخسرو در کوهستان

*‫

‫‬‫‫‫
‫چو از کوه خورشيد سر برکشيد‬
‫ز چشم مهان شاه شد ناپديد‬
‫ببودند ز آن جايگه شاه جوی‬
‫بريگ بيابان نهادند روی‬
‫ز خسرو نديدند جايی نشان‬
‫ز ره بازگشتند چون بيهشان‬
‫همه تنگدل گشته و تافته‬
‫سپرده زمين شاه نايافته‬
‫خروشان بدان چشمه بازآمدند‬
‫پر از غم دل و با گداز آمدند‬
‫بران آب هر کس که آمد فرود‬
‫همی داد شاه جهان را درود‬
‫فريبرز گفت آنچ خسرو بگفت‬
‫که با جان پاکش خرد باد جفت‬
‫چو آسوده باشيم و چيزی خوريم‬
‫يک امشب ازين چشمه برنگذريم‬
‫زمين گرم و نرم است و روشن هوا‬
‫بدين رنجگی نيست رفتن روا‬
‫بران چشمه يکسر فرود آمدند‬
‫ز خسرو بسی داستانها زدند‬
‫که چونين شگفتی نبيند کسی‬
‫وگر در زمانه بماند بسی‬
‫کزين رفتن شاه ناديده ايم‬
‫ز گردنکشان نيز نشنيده ايم‬
‫دريغ آن بلند اختر و رای او‬
‫بزرگی و ديدار و بالای او‬
‫خردمند ازين کار خندان شود‬
‫که زنده کسی پيش يزدان شود‬
‫که داند بگيتی که او را چه بود‬
‫چه گوييم و گوش که يارد شنود‬
‫بدان نامداران چنين گفت گيو‬
‫که هرگز چنين نشنود گوش نيو‬
‫بمردی و بخشش بداد و هنر‬
‫بديدار و بالا و فر و گهر‬
‫برزم اندرون پيل بد با سپاه‬
‫ببزم اندرون ماه بد با کلاه‬
‫و زآن پس بخوردند چيزی که بود‬
‫ز خوردن سوی خواب رفتند زود‬
‫هم آنگه برآمد يکی باد و ابر‬
‫هواگشت برسان چشم هژبر‬
‫چو برف از زمين بادبان برکشيد‬
‫نبد نيزه ی نامداران پديد‬
‫يکايک ببرف اندرون ماندند‬
‫ندانم بدآنجای چون ماندند‬
‫زمانی تپيدند در زير برف‬
‫يکی چاه شد کنده هر جای ژرف‬
‫نماند ايچ کس را ازيشان توان‬
‫برآمد بفرجام شيرين روان‬
‫همی بود رستم بران کوهسار‬
‫همان زال و گودرز و چندی سوار‬
‫بدان کوه بودند يکسر سه روز‬
‫چهارم چو بفروخت گيتی فروز‬
‫بگفتند کين کار شد با درنگ‬
‫چنين چند باشيم بر کوه و سنگ‬
‫اگر شاه شد از جهان ناپديد‬
‫چو باد هوا از ميان بردميد‬
‫دگر نامداران کجا رفته اند‬
‫مگر پند خسرو نپذرفته اند‬
‫ببودند يک هفته بر پشت کوه‬
‫سر هفته گشتند يکسر ستوه‬
‫بديشان همه زار و گريان شدند‬
‫بران آتش درد بريان شدند‬
‫همی کند گودرز کشواد موی‬
‫همی ريخت آب و همی خست روی‬
‫همی گفت گودرز کين کس نديد‬
‫که از تخم کاوس بر من رسيد‬
‫نبيره پسر داشتم لشکری‬
‫جهاندار و بر هر سری افسری‬
‫بکين سياوش همه کشته شد‬
‫همه دوده زير و زبر گشته شد‬
‫کنون ديگر از چشم شد ناپديد‬
‫که ديد اين شگفتی که بر من رسيد‬
‫سخنهای ديرينه دستان بگفت‬
‫که با داد يزدان خرد باد جفت‬
‫چو از برف پيدا شود راه شاه‬
‫مگر بازگردند و يابند راه‬
‫نشايد بدين کوه سر بر بدن‬
‫خورش نيست ز ايدر ببايد شدن‬
‫پياده فرستيم چندی براه‬
‫بيابند روزی نشان سپاه‬

حکیم ابوالقاسم فردوسی

hakim-ferdosi-654

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*