web stats
Home / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد : چو گودرز بشنيد اين داستان‬

چنین گفت فردوسی پاکزاد : چو گودرز بشنيد اين داستان‬

فردوسی-و-شاهنامهکیخسرو-2

 

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد :

اسارت مجدد افراسیاب بدست هوم

*‫

‫‬‫‫‫چو گودرز بشنيد اين داستان‬
‫بيادآمدش گفته راستان‬
‫از آنجا بشد سوی آتشکده‬
‫چنانچون بود مردم دلشده‬
‫نخستين برآتش ستايش گرفت‬
‫جهان آفرين را نيايش گرفت‬
‫بپردخت و بگشاد راز از نهفت‬
‫همان ديده برشهرياران بگفت‬
‫همانگه نشستند شاهان براسب‬
‫برفتند زايوان آذر گشسب‬
‫پرانديشه شد زان سخن شهريار‬
‫بيامد بنزديک پرهيزگار‬
‫چوهوم آن سرو تاج شاهان بديد‬
‫بريشان بداد آفرين گستريد‬
‫همه شهرياران برو آفرين‬
‫همی خواندند از جهان آفرين‬
‫چنين گفت باهوم کاوس شاه‬
‫به يزدان سپاس و بدويم پناه‬
‫که ديدم رخ مردان يزدان پرست‬
‫توانا و بادانش و زور دست‬
‫چنين داد پاسخ پرستنده هوم‬
‫به آباد بادا بداد تو بوم‬
‫بدين شاه نوروز فرخنده باد‬
‫دل بدسگالان او کنده باد‬
‫پرستنده بودم بدين کوهسار‬
‫که بگذشت برگنگ دژ شهريار‬
‫همی خواستم تا جهان آفرين‬
‫بدو دارد آباد روی زمين‬
‫چو باز آمد او شاد و خندان شدم‬
‫نيايش کنان پيش يزدان شدم‬
‫سروش خجسته شبی ناگهان‬
‫بکرد آشکارا بمن برنهان‬
‫ازين غار بیبن برآمدخروش‬
‫شنيدم نهادم بواز گوش‬
‫کسی زار بگريست برتخت عاج‬
‫چه بر کشور و لشکر و تيغ وتاج‬
‫ز تيغ آمدم سوی آن غار تنگ‬
‫کمندی که زنار بودم بچنگ‬
‫بديدم سر و گوش افراسياب‬
‫درو ساخته جای آرام و خواب‬
‫ببند کمندش ببستم چو سنگ‬
‫کشيدمش بيچاره زان جای تنگ‬
‫بخواهش بدو سست کردم کمند‬
‫چو آمد برآب بگشاد بند‬
‫بب اندرست اين زمان ناپديد‬
‫پی او ز گيتی ببايد بريد‬
‫ورا گر ببرد باز گيرد سپهر‬
‫بجنبد بگرسيوزش خون و مهر‬
‫چو فرماند دهد شهريار بلند‬
‫برادرش را پای کرده ببند‬
‫بيارند بر کتف او خام گاو‬
‫بدوزند تاگم کند زور وتاو‬
‫چو آواز او يابد افراسياب‬
‫همانا برآيد ز دريای آب‬
‫بفرمود تا روزبانان در‬
‫برفتند باتيغ و گيلی سپر‬
‫ببردند گرسيوز شوم را‬
‫که آشوب ازو بد بر و بوم را‬
‫بدژخيم فرمود تا برکشيد‬
‫زرخ پرده شوم رابردريد‬
‫همی دوخت برکتف او خام گاو‬
‫چنين تانماندش بتن هيچ تاو‬
‫برو پوست بدريد و زنهار خواست‬
‫جهان آفرين را همی يار خواست‬
‫چو بشنيد آوازش افراسياب‬
‫پر از درد گريان برآمد ز آب‬
‫بدريا همی کرد پای آشناه‬
‫بيامد بجايی که بد پايگاه‬
‫ز خشکی چو بانگ برادر شنيد‬
‫برو بتر آمد ز مرگ آنچ ديد‬
‫چو گرسيوز او را بديد اندر آب‬
‫دو ديده پر از خون و دل پر شتاب‬
‫فغان کرد کای شهريار جهان‬
‫سر نامداران و تاج مهان‬
‫کجات آن همه رسم و آيين و گاه‬
‫کجات آن سر تاج و چندان سپاه‬
‫کجات آن همه دانش و زور دست‬
‫کجات آن بزرگان خسروپرست‬
‫کجات آن برزم اندرون فر و نام‬
‫کجات آن ببزم اندرون کام و جام‬
‫که اکنون بدريا نياز آمدت‬
‫چنين اختر ديرساز آمدت‬
‫چو بشنيد بگريست افراسياب‬
‫همی ريخت خونين سرشک اندر آب‬
‫چنین داد پاسخ که گرد جهان‬
‫بگشتم همی آشکار و نهان‬
‫کزين بخشش بد مگر بگذرم‬
‫ز بد بتر آمد کنون بر سرم‬
‫مرا زندگانی کنون خوار گشت‬
‫روانم پر از درد و تيمار گشت‬
‫نبيره ی فريدون و پور پشنگ‬
‫برآويخته سر بکام نهنگ‬
‫همی پوست درند بر وی بچرم‬
‫کسی را نبينم بچشم آب شرم‬
‫زبان دو مهتر پر از گفت و گوی‬
‫روان پرستنده پر جست و جوی‬
‫چو يزدان پرستنده او را بديد‬
‫چنان نوحه ی زار ايشان شنيد‬
‫ز راه جزيره برآمد يکی‬
‫چو ديدش مر او را ز دور اندکی‬
‫گشاد آن کيانی کمند از ميان‬
‫دو تايی بيامد چو شير ژيان‬
‫بينداخت آن گرد کرده کمند‬
‫سر شهريار اندر آمد ببند‬
‫بخشکی کشيدش ز دريای آب‬
‫بشد توش و هوش از رد افراسياب‬
‫گرفته ورا مرد ديندار دست‬
‫بخواری ز دريا کشيد و ببست‬
‫سپردش بديشان و خود بازگشت‬
‫تو گفتی که با باد انباز گشت‬

حکیم ابوالقاسم فردوسی

hakim-ferdosi-654

 

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*