Home / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد : بدو گفت نزديک گودرز شو‬

چنین گفت فردوسی پاکزاد : بدو گفت نزديک گودرز شو‬

فردوسی-و-شاهنامهکیخسرو-2

 

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد :

داستان دوازده رخ

نپذیرفتن حرفهای پیران و اعلام آمادگی برای جنگ از سوی گودرز

*‫

‫‬‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫بدو گفت نزديک گودرز شو‬
‫سخن گوی هشيار و پاسخ شنو‬
‫چو رويين برفت از در نامور‬
‫فرستاده با ده سوار دگر‬
‫بيامد خردمند روشن روان‬
‫دمان تا سراپرده ی پهلوان‬
‫چو رويين پيران بدرگه رسيد‬
‫سوی پهلوان سپه کس دويد‬
‫فرستاده را خواند پس پهلوان‬‬‬
‫دمان از پس پرده آمد جوان‬
‫بيامد چو گودرز را ديد دست‬
‫بکش کرد و سر پيش بنهاد پست‬
‫سپهدار بر جست و او را چو دود‬
‫بغوش تنگ اندر آورد زود‬
‫ز پيران بپرسيد وز لشکرش‬
‫ز گردان وز شاه وز کشورش‬
‫خردمند رويين پس آن نامه پيش‬
‫بياورد و بگزارد پيغام خويش‬
‫دبير آمد و نامه برخواند زود‬
‫بگودرز گفت آنچ در نامه بود‬
‫چو نامه بگودرز برخواندند‬
‫همه نامداران فرو ماندند‬
‫ز بس چرب گفتار و ز پند خوب‬
‫نمودن بدو راه و پيوند خوب‬
‫خردمند پيران که در نامه ياد‬
‫چه آورد وز پند نيکو چه داد‬
‫برويين چنين گفت پس پهلوان‬
‫که ای پور سالار و فرخ جوان‬
‫تومهمان ما بود بايد نخست‬
‫پس اين پاسخ نامه بايدت جست‬
‫سراپرده ی نو بپرداختند‬
‫نشستنگه خسروی ساختند‬
‫بديبای رومی بياراستند‬
‫خورشها و رامشگران خواستند‬
‫پرانديشه گشته دل پهلوان‬
‫نبشته ابا رایزن موبدان‬
‫همی پاسخ نامه آراستند‬
‫سخن هرچ نيکوتر آن خواستند‬
‫بيک هفته گودرز با رود و می‬
‫همی نامه را پاسخ افگند پی‬
‫ز بالا چو خورشيد گيتی فروز‬
‫بگشتی سپهبد گه نيمروز‬
‫می و رود و مجلس بياراستی‬
‫فرستاده را پيش خود خواستی‬
‫چو يک هفته بگذشت هشتم پگاه‬
‫نويسنده را خواند سالار شاه‬
‫بفرمود تا نامه پاسخ نوشت‬
‫درختی بنوی بکينه بگشت‬
‫سرنامه کرد آفرين از نخست‬
‫دگر پاسخ آورد يکسر درست‬
‫که بر خواندم نامه را سربسر‬
‫شنيديم گفتار تو در بدر‬
‫رسانيد رويين بر ما پيام‬‬‬
‫يکايک همه هرچ بردی تو نام‬
‫وليکن شگفت آمدم کار تو‬
‫همی زين چنين چرب گفتار تو‬
‫دلت با زبان هيچ همسايه نيست‬
‫روان ترا از خرد مايه نيست‬
‫بهرجای چربی بکار آوری‬
‫چنين تو سخن پرنگار آوری‬
‫کسی را که از بن نباشد خرد‬
‫گمان بر تو بر مهربانی برد‬
‫چو شوره زمينی که از دور آب‬
‫نمايد چو تابد برو آفتاب‬
‫وليکن نه گاه فريبست و بند‬
‫که هنگام گرزست و تيغ و کمند‬
‫مرا با تو جز کين و پيکار نيست‬
‫گه پاسخ و روز گفتار نيست‬
‫نگر تا چه سان گردد اکنون سپهر‬
‫نه جای فريبست و پيوند و مهر‬
‫کرا داد خواهد جهاندار زور‬
‫کرا بردهد بخت پيروز هور‬
‫وليکن بدين گفته پاسخ شنو‬
‫خرد ياد کن بخت را پيشرو‬
‫نخست آنک گفتی که از مهر نيز‬
‫ز يزدان وز گردش رستخيز‬
‫نخواهم که آيد مرا پيش جنگ‬
‫دلم گشت ازين کار بيداد تنگ‬
‫دلت با زبان آشنايی نداشت‬
‫بدان گه که اين گفته بر دل گماشت‬
‫اگر داد بودی بدلت اندرون‬
‫ترا پيشدستی نبودی بخون‬
‫که ز آغاز کار اندر آمد نخست‬
‫نبودی بخون ريختن هيچ سست‬
‫نخستين که آمد بپيش تو گيو‬
‫از ايران هشيوار مردان نيو‬
‫بسازيده مر جنگ را لشکری‬
‫ز کشور دمان تا دگر کشوری‬
‫تو کردی همه جنگ را دست پيش‬
‫سپه را تو برکندی از جای خويش‬
‫خرد، ار پس آمد تو پيش آمدی‬
‫بفرجام آرام بيش آمدی‬
‫وليکن سرشت بد و خوی بد‬
‫ترانگذراند براه خرد‬
‫بدی خود بدان تخمه در گوهرست‬
‫ببد کردن آن تخمه اندر خورست‬
‫شنيدی که بر ايرج نيک بخت‬‬‬
‫چه آمد ز تور از پی تاج و تخت‬
‫چو از تور و سلم اندر آمد زمين‬
‫سراسر بگسترد بيداد و کين‬
‫فريدون که از درد دل روز و شب‬
‫گشادی بنفرين ايشان دو لب‬
‫بافراسياب آمد آن مهر بد‬
‫ازان نامداران اندک خرد‬
‫ز سر با منوچهر نو کين نهاد‬
‫هميدون ابا نوذر و کيقباد‬
‫بکاوس کی کرد خود آنچ کرد‬
‫برآورد از ايران آباد گرد‬
‫ازان پس بکين سياوش باز‬
‫فگند اين چنين کينه ی نو دارز‬
‫نيامد بدانگه ترا داد ياد‬
‫که او بی گنه جان شيرين بداد‬
‫جه مايه بزرگان که از تخت و گاه‬
‫از ايران شدند اندرين کين تباه‬
‫و ديگر که گفتی که با پير سر‬
‫بخون ريختن کس نبندد کمر‬
‫بدان ای جهانديده ی پرفريب‬
‫بهر کار ديده فراز و نشيب‬
‫که يزدان مرا زندگانی دراز‬
‫بدان داد با بخت گردنفراز‬
‫که از شهر توران بروز نبرد‬
‫ز کينه برآرم بخورشيد گرد‬
‫بترسم همی زانک يزدان من‬
‫ز تن بگسلاند مگر جان من‬
‫من اين کينه را ناوريده بجای‬
‫بر و بومتان ناسپرده بپای‬
‫سديگر که گفتی ز يزدان پاک‬
‫نبينم بدلت اندرون بيم و باک‬
‫ندانی کزين خيره خون ريختن‬
‫گرفتار کردی بفرجام تن‬
‫من اکنون بدين خوب گفتار تو‬
‫اگر باز گردم ز پيکار تو‬
‫بهنگام پرسش ز من کردگار‬
‫بپرسد ازين گردش روزگار‬
‫که سالاری و گنج و مردانگی‬
‫ترا دادم و زور و فرزانگی‬
‫بکين سياوش کمر بر ميان‬
‫نبستی چرا پيش ايرانيان‬
‫بهفتاد خون گرامی پسر‬
‫بپرسد ز من داور دادگر‬
‫ز پاسخ بپيش جهان آفرين‬‬‬
‫چه گويم چرا بازگشتم ز کين‬
‫ز کار سياوش چهارم سخن‬
‫که افگندی ای پير سالار بن‬
‫که گفتی ز بهر تنی گشته خاک‬
‫نشايد ستد زنده را جان پاک‬
‫تو بشناس کين زشت کردارها‬
‫بدل پر ز هر گونه آزارها‬
‫که با شهر ايران شما کرده ايد‬
‫چه مايه کيان را بيازرده ايد‬
‫چه پيمان شکستن چه کين ساختن‬
‫هميشه بسوی بدی تاختن‬
‫چو ياد آورم چون کنم آشتی‬
‫که نيکی سراسر بدی کاشتی‬
‫بپنجم که گفتی که پيمان کنم‬
‫ز توران سران را گروگان کنم‬
‫بنزديک خسرو فرستيم گنج‬
‫ببنديم بر خويشتن راه رنج‬
‫بدان ای نگهبان توران سپاه‬
‫که فرمان جز اينست ما را ز شاه‬
‫مرا جنگ فرمود و آويختن‬
‫بکين سياوش خون ريختن‬
‫چو فرمان خسرو نيارم بجای‬
‫روان شرم دارد بديگر سرای‬
‫ور اوميد داری که خسرو بمهر‬
‫گشايد برين گفتها بر تو چهر‬
‫گروگان و آن خواسته هرچ هست‬
‫چو لهاک و رويين خسروپرست‬
‫گسی کن بزودی بنزديک شاه‬
‫سوی شهر ايران گشادست راه‬
‫ششم شهر ايران که کردی تو ياد‬
‫برو و بوم آباد فرخ نژاد‬
‫سپاريم گفتی بخسرو همه‬
‫ز هر سو بر خويش خوانم رمه‬
‫تراکرد يزدان ازان بی نياز‬
‫گر آگه نه ای تا گشاييم راز‬
‫سوی باختر تا بمرز خزر‬
‫همه گشت لهراسب را سربسر‬
‫سوی نيمروز اندرون تا بسند‬
‫جهان شد بکردار روی پرند‬
‫تهم رستم نيو با تيغ تيز‬
‫برآورد ازيشان دم رستخيز‬
‫سر هندوان با درفش سياه‬
‫فرستاد رستم بنزديک شاه‬
‫دهستان و خوارزم و آن بوم و بر‬
‫که ترکان برآورده بودند سر‬
‫بيابان ازيشان بپرداختند‬
‫سوی باختر تاختن ساختند‬
‫بباريد بر شيده اشکش تگرگ‬
‫فراز آوريدش بنزديک مرگ‬
‫اسيران وز خواسته چند چيز‬
‫فرستاد نزديک خسرو بنيز‬
‫وزين سو من و تو به جنگ اندريم‬
‫بدين مرکز نام و ننگ اندريم‬
‫بيک جنگ ديدی همه دستبرد‬
‫ازين نامداران و مردان گرد‬
‫ور ايدونک روی اندر آری بروی‬
‫رهانم ترا زين همه گفت و گوی‬
‫بنيروی يزدان و فرمان شاه‬
‫بخون غرقه گردانم اين رزمگاه‬
‫تو ای نامور پهلوان سپاه‬
‫نگه کن بدين گردش هور و ماه‬
‫که بند سپهری فراز آمدست‬
‫سربخت ترکان بگاز آمدست‬
‫نگر تا ز کردار بدگوهرت‬
‫چه آرد جهان آفرين بر سرت‬
‫زمانه ز بد دامن اندر کشيد‬
‫مکافات بد را بد آيد پديد‬
‫تو بنديش هشيار و بگشای گوش‬
‫سخن از خردمند مردم نيوش‬
‫بدان کين چنين لشکر نامدار‬
‫سواران شمشيرزن صدهزار‬
‫همه نامجوی و همه کينه خواه‬
‫بافسون نگردند ازين رزمگاه‬
‫زمانه برآمد به هفتم سخن‬
‫فگندی وفا را بسوگند بن‬
‫بپيمان مرا با تو گفتار نيست‬
‫خرد را روانت خريدار نيست‬
‫ازيراک باهرک پيمان کنی‬
‫وفا را بفرجام هم بشکنی‬
‫بسوگند تو شد سياوش بباد‬
‫بگفتار بر تو کس ايمن مباد‬
‫نبوديش فريادرس روز درد‬
‫چه مايه بسختی ترا ياد کرد‬
‫به هشتم که گفتی مرا تاج و تخت‬
‫از آن تو بيشست مردی و بخت‬
‫هميدون فزونم بمردان و گنج‬
‫وليکن دلم را ز مهرست رنج‬
‫من ايدون گمانم که تا اين زمان‬‬‬
‫بجنگ آزمودی مرا بی گمان‬
‫گرم بی هنر يافتی روز کين‬
‫تو دانی کنون بازم از پس ببين‬
‫بفرجام گفتی ز مردان مرد‬
‫تنی چند بگزين ز بهر نبرد‬
‫من از لشکر ترک هم زين نشان‬
‫بيارم سواران مردمکشان‬
‫که از مهربانی که بر لشکرم‬
‫نخواهم که بيداد کين گسترم‬
‫تو با مهربانی نهی پای پيش‬
‫که دانی نهان دل و رای خويش‬
‫بيازارد از من جهاندار شاه‬
‫گر از يکدگر بگسلانم سپاه‬
‫نهم آنک گفتی مبارز گزين‬
‫که با من بگردد برين دشت کين‬
‫يکی لشکری پرگنه پيش من‬
‫پرآزار ازيشان دل انجمن‬
‫نباشد ز من شاه همداستان‬
‫کزيشان بگردم بدين داستان‬
‫نخستين بانبوه زخمی چو کوه‬
‫ببايد زدن سر بر همگروه‬
‫ميان دو لشکر دو صف برکشيد‬
‫گر ايدونک پيروزی آيد پديد‬
‫وگرنه همين نامداران مرد‬
‫بياريم و سازيم جای نبرد‬
‫ازين گفته گر بگسلی باز دل‬
‫من از گفته ی خود نيم دلگسل‬
‫ور ايدونک با من بوردگاه‬
‫بسنده نخواهی بدن با سپاه‬
‫سپه خواه و ياور ز سالار خويش‬
‫بژرفی نگهدار پيکار خويش‬
‫پراگنده از لشکرت خستگان‬
‫ز خويشان نزديک و پيوستگان‬
‫بمان تا کندشان پزشکان درست‬
‫زمان جستن اکنون بدين کار تست‬
‫اگر خواهی از من زمان درنگ‬
‫وگر جنگ جويی بيارای جنگ‬
‫بدان گفتم اين تا بروز نبرد‬
‫بما بر بهانه نبايدت کرد‬
‫که ناگاه با ما بجنگ آمدی‬
‫کمين کردی و بی درنگ آمدی‬
‫من اين کين اگر تا بصد ساليان‬
‫بخواهم همانست و اکنون همان‬
‫ازين کينه برگشتن اميد نيست‬‬‬
‫شب و روز بی ديدگان را يکيست‬

حکیم ابوالقاسم فردوسی

hakim-ferdosi-654

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*